آزادی بیان، قانونِ زیستن بر مبانی و اساس حقیقت است/ اسد رخساریان

0
3

“ما همه شارلی هستیم”

آزادی بیان، پیوندی ارگانیک با آزادی حقیقی و آرزوی تکامل انسان به سوی جامعهای پرورشیافته و راستی و درستی دارد. فراهم آمدنِ این آزادی در غرب، خود رهآوردِ صدها سال مبارزۀ عملی و قلمی و انگیزۀ زندگی و مبارزۀ اندیشمندان و فلاسفه با امپراطورانِ سیاست و کلیسا و سمبلهای شرارت و شقاوت و خوف و خرافۀ ناشی از آنها، در گسترۀ این سرزمینها بوده است. آزادی بیان، قانونِ زیستن بر مبانی و اساس حقیقت است. در این گستره حقیقت همان واقعیّت و واقعیّت همان حقیقت است. این واقعیّت منطقِ زندگی است. برای انسانِ نوعی غربی، پشتِ پا زدنِ به آن، شکنجههای روانی و وجدانی به همراه دارد. بیماریهای ناشی از این واقعیّت رشتههای علمی تخصصی ویژۀ خود را در این کشورها به وجود آورده است. ادبیاتی سخت کاوشگرانه و اندیشمندانی سخت جزئینگر و بینهایت انسانگرا، در بسترِ بهبودی بخشیدن به مبتلایانِ آن بیماریها و برداشتنِ موانعِ بازدارنده برای آنها را پرورده است. این حقیقت، واقعیّت بزرگِ زندگی غربی است. اگر این دو را یک پدیدۀ همسان بنامیم، پُر بیراه نرفتهایم. میبینیم که این پدیده، اخلاقِ ویژۀ نه تنها اندیشمندان و فلاسفه و شاعران و نویسندگان و روزنامهنگاران است، بلکه این اخلاق در خانوادهها، میانِ پدر و مادر و فرزندانِ آنها به مثابه یک اصلِ پایدار و مقدّس و دوستداشتنی، حتّی بر مذهبِ آنها برتری دارد. بچّهها، در صورتی که پدر و مادر به آنها یا به دیگران دروغی بگویند، زود به اعتراض برمیخیزند. در مدارس و آموزشگاهها نیز همین اخلاق جاری است. این جریان تمامِ جامعه را در بر گرفته است. در این جامعه دولت و دولتمردان همیشه زیرِ نگاهِ تیزبینِ روزنامهنگاران قرار دارند. وعدهها، دروغها و زدوبندهای اقتصادی، سیاسی و سوءاستفادههای آنها از قدرت و موقعیّت خود حتّی برای کامیابیهای جنسی نیز، بلافاصله دنیای مطبوعات و رسانهها و در یک کلام کلّ جامعه را به واکنش وامیدارد. در این میان تیغِ تیز طنزپردازان – ساتیریستها- نقشِ گیوتین را بر گردنِ خلافکارانِ بزرگ بازی میکند. چه بسا که افشای یک اختلاس، یک باندبازی سیاسی، یک تبعیض در حقِ یک کارگرِ سادۀ خارجی طشتِ رسوایی یک قدرقدرتِ خوابزده را یکشبه از آسمان به زیر اندازد. این جریان، جز به واقعیّت، یا همان حقیقتِ ملموس، یعنی زندگی در سایۀ درستی و راستی پایبندی ندارد. دموکراسی – مردمسالاری – در سایۀ با وقار چنین جریانی در این کشورها رشد مییابد. اگر خللی در هستی آن وارد شود، جنگی به مراتب گستردهتر از جنگهای اوّل و دوّم جهانی پدید خواهد آمد.

حمله به دفتر روزنامۀ طنزِ “شارلی ابدو” در روز گذشته در پاریس حمله به چنین بنیانِ ریشهدارِ تاریخی و شالودۀ اخلاقی تمامِ غربیان است. به همین دلیل است که در تمامِ این کشورها واکنشهای مردمی به یک زبان “ما همه شارلی هستیم” جلوهگری میکند. این حمله با حملۀ یازده سپتامبر سالِ ۲۰۰۰ به کارتلهای تجاری امریکا قابلِ مقایسه است. پس از آن، یعنی از فردای آن روز جهان به یکباره دگرگون شد. کارتلهای تصمیمگیرنده و امپریومهای سود و سرمایه در امریکا تسمه از گُردۀ گاوِ طوفانِ سیاهِ ترور برکشیدهاند. در این میان هیزمِ خشک و تر را یکجا سوختهاند. پیشاز آن اگر آرزوی انتظارِ آرامشی در جهان میرفت، دود گشته و بر باد رفته است. حال پس از این حادثه، یعنی به خوننشستنِ گلِ زندگی مردان و زنانی که چراغی فراراهِ مردم و تبارِ انسانی میگرفتهاند، چه خواهد شد؟ آیا این هشداری نیست به تمامِ کسانی که در چهارگوشۀ دنیا به نام و برای حقیقت قلم میزنند؟ و از پرداختن به جزئیترین مسائلِ هستی بشری و سدهای بازدارندۀ آن به سوی آینده ناگزیر هستند؟ و باید این سدها را از هر نوعِ آن واشکافی کنند و در آینۀ داوری معاصرانِ خود بگذارند؟

اسد رخساریان
هشتِ  یانوآری ۲۰۱۵

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here