تشنه، تنشه ـ شادی سابُجی

0
17

تشنه، تشنه 

شاعر: شادی سابُجی

 

برای شهرِبانو

 

 

کودکان

پابرهنه

زار و گریان و گرسنه

خاک و کودک

هر دو تشنه

بی نصیبِ جرعه شیری

بی رمق

بی نا نشسته

سینه بند شهرِبانو

وه دریده تکه تکه

چند صد، دستِ آلوده

روز و شب

در خفا

در عیان

می فشارد

وه! عجولانه

شیرهِ جانِ سینه ها را

وای قطره به قطره

وای ذره به ذره

شهرِبانو!

شهرِبانو!

*********

زار و گریان و گرسنه

کودکان

خیره خیره

در دل خاکی نشسته

سر، بلند آنک

نگاهش می نشنید شهرِبانو

گوشه ی پایین دامن

سیستان

دادِ شن ها

ناله و بیداد ِطوفان

سر، بلند آنک

نگاهش می نشیند شهرِبانو

گوشه ی پایین دامن

خوزها

حلق بی شیری

مداوم سرفه ها

سرفه ها

سر، بلند آنک

نگاهش می نشیند شهرِبانو

روی بالای دامن

آن، ارومی*

در لحافی از سپیدی

شور و تلخی

غلت خورده

شهرِبانو

مرده بانویی که عاشیق اش شکسته

در نگاهی

با نگاهی

از نگاهی

وای او تشنه مانده….

 

 

فرانسه -24 فوریه ی 2015

 

 

پا نوشت شاعر:

*) اور در زبان آشوری به معنای شهر است و میه به معنای آب است. ارومی، ارْمیه، اورمیه، از دیگر نام‌های دیگر ارومیه بوده است. اما در بین آذربایجانی‌ها نام اورمی رواج دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here