رُزینا ـ علی رسولی

2
4

«رُزینا»

 

رُزینا

لب‌هایت شکفته است

ماه شرمگین‌تر از آنی­­‍‍‍‍‍ست که رقص کنان

بر دامنت بلغزد

بند گیسوانت

روبانی­ست که مادر معدنچی‌ات

با دست‌های زغالی‌اش بافته است.

 

 

رُزینا

خفته میان بازوان ملوانی از سرزمین خشک

ملوانی تنها با نیروی بازویش

و چند کتاب از مردی ریشو.

 

رُزینا

رُزینا خفته میان بازوان ملوانی شرقی

بوسه کدام آیین را می‌شناسد؟

ناقوس پوسیده­ی کلیسا بیهوده می‌خواند.

 

 

رُزینا

رُزینا

ملوانان اعتصاب کرده‌اند

بندرگاه ازآنِ کسی­ست که کار می‌کند

نان از کدام آسمان می‌آید؟

کشیش­­ها بیهوده از کارفرما می‌گویند.

 

 

رُزینا

می‌داند

در دست آن ملوان شرقی

لباس‌های سرخ اوست

رُزینا

 بی‌تاب است

ملوان شرقی خونی­ست

پرچم اتحادیه بالا رفته است.

 

«علی رسولی _ اورست»

 

(1/1/94)

 

 

 

 

2 دیدگاه ها

  1. سلام دوستان …..
    آرشیو اسامی اعضا را دیدم ….فقط ۲۱ نفر ….؟
    یعنی در انجمن قلم در تبعید ما ۲۱ عضو داریم ….؟؟؟؟ خیلی عجیبه ….
    بخصوص که اسم این بنده حقیر و شاید سراپا تقصیر هم در آرشیو نبود
    یا شما مرا حذف کرده ید بدون اطلاع …یا…چی بگم والا ….
    خوش حال خواهم شد اگر به من هم بفرمایید ،جریان چیست ….

    لیلی گلزار ….یکی از اعضاء انجمن قلم در تبعید …

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here