شعرهایی برای فریناز خسروانی ـ خالد بایزیدی(دلیر)

0
23

 

به فریناز خسروانی دختر مهایادی که نخواست

به دست ناپاکان آلوده شودودل زلال و دریایی اش

گل آلودگرددبه اجبارخود را از طبقه چهارم هتل به

پائین انداخت و جسورانه و شرافتمندانه پرواز را

بخاطرسپرد

……………………………………………..
تورفتی
ومن رفتن ات را
به پنجره نگفتم
وگرنه…
دریچه بهاری اش را
روبه زمستانی سردوطولانی می گشائید
واندوهگینانه!
شکوفه های گیلاس را
به گوش دختران قندیل می آویخت
…………………………………………………..
چگونه آبی نگاهت را
فراموش کنم
گاه که تمام پرندگان
درآبی نگاهت
پروازرا
بخاطرمی سپارند
…………………………………………………
«اندوه»
درزمستانی سرد
درموجی ازاندوه ودرد
به این کره تبعیدشدم
ودرآبی گل آلودتعمیدشدم
مادرم می گفت:
هرگزازاین زایش
خشنودی ام نبود؟!
………………………………………………….
«رنج»
اگرمردم!
برمزارم بنویسید:
که درآستانه تولدمرد
ومرگ اش درنخستین نگاه
به این کره
به ثبت رسید؟!
………………………………………………
«ای کاش»
ای کاش!
نطفه ای بیش نبودم
وازهمان آغاز
دررحم مادرمی مردم
تاهیچ پیامبردروغین ای مرا
به هیچ راهی…
رهنمون نمی کرد
وآرزوهای نورسی ام
درآتش جهل وجنون نمی سوزاند
………………………………………………
«سوگ»
جسمم را
درخاک می کارند
وزن بودن ام رانیز…
به خالق می گویم:
زیبایی ات رامی بینی!
که چگونه؟
بربادمی رود؟!
…………………………………………….
«من اهل مهابادم»
من اهل مهابادم
آن جاکه خاک اش
ازلاله هانشان دارد
وآسمان نیلگون اش
خالی ازابرسیه…
آن جاکه گل های زیبایش
بینوایان را
به هماغوشی فرامی خواند
وگل های آلاله ونسترن
آرام….
آرام…
سرازخاک مهربرمی دارند
اینجادریایش
محل آشیان مرغ ماهی خوارنیست
من اهل مهابادم
جایی که مردمان اش
ترزبان هستند
وبردیدگان پرفروغ شان
پاکی وصداقت ومهر
موج می زند
هماننددل ودیده«فریناز»
آن کبوترسبکبال وناز
………………………………………………….

اشتراک گذاری
مطالب قبلیمثل همه نبودن _ علی رسولی
مطالب بعدی

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here