و تبردارِ شهرِ زور به بدرقه آمد!

0
5

 

 

شادی سابُجی

برای خاموشی محمد علی سپانلو

 

 

دو قدم مانده تا روزنِ ” شاخه سبز”

هوا پر تردید شد

ایستاد…

“شاخه سبز” بی هوا شد ،شکست، افتاد

و درختِ تنومندِ کوچه حسرت خورد!

که تبردارِ شهرِ زور باز آمد!

به بدرقه این بار!! با دستان پر تبراش

که بکارد “شاخه  سبز” در خاک

چه روز زشتی!

چه زور زشتی!

حیرتِ گنجشگ ها ماسید! بی جیک ویک، گوشه گرفتند پچ پچی کردند

و باز ترسیدند

و باز ترسیدند گنجشگانِ شهر از عصیان

و درختِ تنومندِ کوچه باز حسرت خورد!

و سکوت شد

سکوت شد

سکوت…

 

 

 

15 می 2015- فرانسه

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here