دو شعر از شیرکوبیکس ـ ترجمه علی رسولی

0
56

 

 

«راز»

…….. 

دختر زیبا
تو نه شاعری، نه نقاش
من هر دو .


اما
چه کسی می داند
چشمانت هر شب
شعرها را دزدکی تقدیمم می کنند
چه کسی می داند
انگشتان توست
که نقاشی هایم را می کشند.


اکنون از روزی می ترسم
که چشمانت و انگشتانت
این راز را فاش کنند
به خیابان، کوچه و دنیا بگویند:
این مرد نه شاعر است
نه نقاش.

 

 

«لنین»

………. 

کمونیست نیستم
اما خیلی وقت ها می بینم
یکی یکی
واژه های پدر و مادرم
مثل گنجشک
که لانه ی شبانگاهی اش ویران می شود
پرواز می کنند 
می خواهند در چنان ظلمتی
کلاه لنین را خانه کنند.

 

شیرکو بیکس

ترجمه: علی رسولی

http://alirasoli.com/

https://www.facebook.com/ali1917

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here