چندشعراز:خالدبایزیدی(دلیر)

0
38

 

تقدیم به پدرم و همه پدران سرزمینم

…….

 

پدرم!

درتمام عمر
بی خیال بود
امروزرا
هرگزبه فردانمی بخشید
اماتمام عمررابه ناگزیر
به مرگ بخشید
2-
پدرم!
تاصبح
نداشته هایش را
می شمرد
هی می شمردومی شمرد
یکی راکم می آورد
3-
پدرم
سیگاررا
که می گیراند
به فکرفرومی رفت
نداشته هایش را
هی می شمرد
وهی یکی راکم می اورد
4-
هنوزسپیده دم ها
دلم برای پدرم تنگ می شود
آنگاه که من
درخواب شیرین بودم
واوآهسته ترازپلک هایم
ازخواب برمی خواست
تاکه مبادا
صدای پرپروانه اش
خواب شیرینم را بیاشوبد
5-
بچه که بودم
گاهی باپدر
بازی گل یاپوچه می کردیم
الان می فهمم
بازی زندگی بی تو
فقط پوچه!
6-
پدر!
لبخندکه می زد
دروازه بهشت
به حجم تمام نگاهش
به رویم بازمی شد
7-
من وپدر
گاهی
اینقدرکلافه می شدیم
که ازشب تاسپیده دم
باکلاف سردرگم زندگی
بازی می کردیم

 

8-

توبه من آموختی

که عشق

چگونه بی پروا

خغرافیای جهان را

درهم می پیچد

 

9-

تبسم ات

چون تاکستانی است

سرشاراز

خوشه های انگور

 

10-

گونه هایم را

باسیلی

سرخ می کنم

کودک ام می گوید:

باباچه زیباست…

گونه های سرخ ات؟!؟!

 

11-

آرزوهایم

پیش ازاین که

پیرشوند

می میرند؟!

 

12-

چه جهنمی است

بهشت

اگرتونباشی

چه بهشتی است

جهنم

اگرتوباشی

 

13-

کودکم!

سرخی گونه ام را

که یادگارسیلی است

به گل

تعبیرمی کند

 

14-

سایه هامی دانستند:

که پدرخسته اند

ازاین رو…

سایه اش را

به حجم خستگی اش گستراند

 

15-

به هرکجا که می روم

تورامی بینم

به راستی…

چه کوچک است

جهان هستی

 

16-

وقتی که نیستی

به اسبی سرکش می مانم

که نمی دانم:

آن رابه کجا می رانم

 

17-

پدرم می گفت:

فرزندم !

زندگی بازی شطرنج است

اگرفکرت جمع نباشد

 

18-

برای شستن پیرهن زندگی

تمام اشکهایم را

درکاسه ی آسمان ریختم

امابازدیدم:

که جه چرکین است

پیرهن اش؟!

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here