کوتوله‌هایی با کفش‌های پاشنه‌بلند ـ م. روان‌شید

0
11

به تازگی یادداشتی از پیام فضلی‌نژاد (دومِ خردادی پیشین و مواجب‌بگیرِ امروزِ وزارتِ اطلاعات) خواندم که اشاره‌هایی به احمد شاملو و کانون نویسندگان ایران در تبعید داشت. اگرچه یادداشتِ ایشان جدید نیست، اما به نظرم لازم است چیزهایی را به این آدمِ دوزیست یادآور شوم و بلاهت را برای‌شان درست و دقیق‌تر هجی کنم.

ایشان در یادداشتی در روزنامه‌ی کیهان (بخوانید جاسوس‌خانه و جاسوس‌پرورِ حکومتِ اسلامی ایران و شعبه‌ی دومِ وزارت اطلاعات) منتشر کرده‌اند که بخشی از آن گویا تحتِ عنوانِ «خواستگارانِ شاملو: از همسرِ گوگوش تا ارشادِ جنتی» آمده است.

اینکه ایشان مثلِ هر کسِ دیگری حق دارد تا نظراتِ خود را در مواردی که البته در تخصصِ ایشان باشد، بنویسد و بگوید، شکی نیست، اما اگر قرار باشد از صیفی‌کاری تا علوم اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و پزشکی، و نتایجِ استفاده از کودِ حیوانی و کرم شب‌تاب نظرِ تخصصی بدهد، دیگر جای بحث و البته تاملِ همراه با تمسخر می‌تواند داشته باشد.

 

و اما موضوع:

ایشان در یادداشت‌شان اشاره‌هایی به احمد شاملو و تکرارِ حرف‌‌به‌حرفِ متنی که برادرانِ اطلاعاتی پیشِ روی‌شان گذاشته‌اند، هم‌چنان شاملو را سلطنت‌طلب خطاب می‌کنند که این خطاب و خطابه‌هایی از این دست را آن‌قدر کهنه و دست‌مالی شده و بو گرفته می‌دانم که پاسخ‌گویی به این نوع  خطاب و خطابه‌ها، به نظرم جدی گرفتنِ پیاز لابه‌لای میوه‌هاست. اما آن چیزهایی که در یادداشتِ ایشان به شدت برایم جالب بود، نکاتی از این دست است:

پیام فضلی‌نژاد در جای جای یادداشت‌شان از «کانون نویسندگان در تبعید» به عنوانِ «گروهک» یاد کرده و جالب است که هیئتِ دبیرانِ کانون نویسندگان ایران را، از سرِ نادانی، عدمِ شناخت، و البته بلاهتِ تمام، «شورای مرکزی گروهکِ کانون نویسندگان در تبعید»! خطاب می‌کند.

خب، چه کنم که پیام فضلی‌نژاد اصرار دارد تا مرا و امثالِ مرا به یادِ کتابِ «بی‌شعوری» بیندازد.

گویا ایشان نه شناختی از کانون نویسندگان ایران ـ در داخل یا خارج فرقی نمی‌کند ـ دارند، نه کارکرد و لزومِ تشکیلِ کانون را می‌دانند، نه وظایف‌اش را می‌شناسند، و نه اصولا از ماهیتِ کانون نویسندگان اطلاعی دارند (البته می‌توانند هم داشته باشند، یکی از خصوصیاتِ اطلاعاتی بودن، یعنی یکی از آموزش‌های‌شان، تخریب و وارونه نشان دادنِ واقعیت‌ها برای مردمی است که زیرِ بمبارانِ تبلیغاتیِ آن‌ها قرار گرفته‌اند، که در این زمینه البته ایشان خوب درس‌شان را پس می‌دهند.)

 

پیام فضلی‌نژاد!

کانون نویسندگان ایران، حزب یا سازمانِ سیاسی یا نظامی نیست، و اگرچه بنا بر ضرورتِ وجودی و ماهیت‌اش، که دفاع از آزادی اندیشه، قلم و بیان است، در قدمِ نخست کارکردش به‌لاجرم سیاسی می‌شود، یعنی مبارزه با سانسور و تمامِ تبعاتی که از سانسور ساطح می‌شود، مانند اختناق، مانندِ آزار و اذیتِ اهلِ اندیشه (از هر قشری)، مانندِ حبس و بند…اما حزب نیست، سازمانِ سیاسی یا نظامی هم نیست. کانون نویسندگانِ ایران تشکلی از اهالی قلم است که نقطه‌ی اشتراک و اقتراح‌شان دفاع از آزادی‌های فردی، و خاصه آزادی اندیشه، قلم و بیان است.

تشکیل دهندگانِ کانونِ نویسندگان ایران، می‌توانند هریک به تنهایی بنابر ماهیتِ دموکراتیکی که از ویژگی‌های کانون است و باید باشد، تاکید می‌کنم «به تنهایی و مستقل» و جدای از «عضوِ کانون بودن»، هوادار و یا عضوِ هر حزب، سازمان و یا تشکلِ سیاسیِ موردِ علاقه‌ی خود باشند (چرا که کانون نویسندگان اصلا حزب یا سازمان و یا تشکلِ سیاسی نیست که عضویت در آن، عضویت در جایی دیگر را منع کند) و این در بیرون از کانون، هیچ ربط و حتی منافاتی با تشکلِ کانون و ماهیتِ کانونِ نویسندگان ایران ندارد، یعنی که من می‌توانم با داشتنِ شرایطی که در اساسنامه و منشورِ کانون آمده، عضوِ این تشکل باشم اما در بیرون از این تشکل ـ مثلا ـ هوادار یا عضوِ فلان حزب یا سازمانِ سیاسی هم بوده باشم. این هیچ ربطی البته به کانون ندارد و اتفاقا بخشی از رعایتِ حقوق و آزادی‌های فردی است که در اساسنامه و منشور کانون پیش‌بینی و تعریف شده، با این پیش‌شرط که فرد درونِ کانون، اهداف و برنامه‌های سازمان یا حزبِ مورد علاقه‌ی خود را تبلیغ و ترویج نکند و سمت و سوی حزبی به کانون ندهد، یعنی ماهیتِ آزادیخواهی و آزاد‌اندیشی و استقلالِ کانون را مخدوش نکند.

البته بعید می‌دانم شما از این نوع آزادی و رعایتِ اندیشه‌ی آزاد و احترام به اعتقاداتِ دیگران سر در بیاورید و درکی از این نوع قضایا داشته باشید.

از این روست که خطابِ شما را از کانون به عنوانِ «گروهک»، خطابی نه تنها اشتباه، که از سرِ بی‌سوادی و عدمِ شناختِ روابطِ اجتماعی و کارکردهایش می‌دانم، و باز از همین رو و در امتدادِ همین بلاهت است که «هیئتِ دبیرانِ کانون نویسندگان ایران» را «شورای مرکزی» خطاب می‌کنید، و خُب طبیعی است از آن‌جایی که کانون را با یک حزب یا سازمان و یا گروهِ مسلح اشتباه گرفته‌اید، حالی‌تان نمی‌شود که لفظِ «شورای مرکزی» با « هیئتِ دبیران» برای کانون نویسندگان ایران، زمین تا آسمان فرق دارد.

البته در این‌جا دو اشاره‌ی ضروری را لازم می‌دانم: واژه‌ی «حالی نشدن» را نه به عنوانِ توهین، که جزوِ خصوصیات و ماهیتِ کسانی چون شما می‌دانم (یعنی خودتان این شناخت را به من داده‌اید)، و این اشاره‌ام به خصوصیت و شاید ویژگی شما بود و نه توهین به شما.

دوم اینکه البته در یک صورت می‌توان از شما خطابِ ابلهانه‌ی «شورای مرکزی» را با اشاره به افتراقی که بینِ این و آن است پذیرفت: این امکان هست که شما و برادران‌تان قلم‌های ما را، از آن‌جایی که افشاگر است و زیرِ بارِ زور و دروغ و یوغ و فریبِ شما نمی‌رود، هم‌اندازه‌ی اسلحه (مثلا مسلسل) بدانید، که بی‌شک در این صورت درست فکر کرده‌اید، اهلِ قلم برنده‌ترین و خطرناک‌ترین سلاح علیه شما را در اختیار دارد و از همین روست که ناخودآگاه، «هیئتِ دبیران» را «شورای مرکزی» خطاب می‌کنید.

 

و اما بعد:

وقتی در جایی دیگر کانونِ نویسندگانِ ایران را «گروهکِ فراری» خطاب می‌کنید، احساس می‌کنم با توجه به آن‌چه رفت، باز هم مکرر در مکرر اصرار دارید تا من و امثالِ مرا به یادِ کتابِ «بی‌شعوری» بیندازید.

وقتی سواد و شعور، و البته اعتقاد به قلم و وظیفه‌ی نویسنده در کار نباشد، کانون نویسندگان، «گروهکِ فراری» خطاب می‌شود، و البته فراموش نمی‌کنم که شما موظف‌اید تا وزارتِ اطلاعات‌تان و «جاسوس‌پرورخانه‌ی کیهان» را راضی نگاه دارید، که از این جهت موفق عمل کرده‌اید.

 

و اما بعدتر:

پیام فضلی‌نژاد!

در جایی از آن یادداشتِ کذایی نوشته‌اید:«مسعود نقره‌کار سخنگوی گروهکِ فراریِ کانون نویسندگان در تبعید و از فعالانِ ضدِ دینِ اپوزیسیونِ برانداز در اروپا…»

بگذارید به این سطرِ کوتاه، نکته به نکته اشاره‌ای بکنم.

چه کسی به شما دیکته کرده، یا کجا دیده یا شنیده یا خوانده‌اید که مسعود نقره‌کار سخنگوی کانون نویسندگان در تبعید است؟ تا آن‌جایی که من می‌دانم، آقای نقره‌کار در هیچ دوره‌ای سخنگوی کانون نویسندگان نبوده و نیستند، و اگر در جایی سخنی یا نظری داشته و گفته و نوشته‌اند، بنابر همان آزادی‌هایی که پیش از این به آن اشاره کردم، نظر و اعتقادِ شخصی خود را بیان کرده‌اند، و اگر عضوِ کانون هم باشند، فراموش نمی‌کنم که به عنوانِ یک فردِ آزاد، یک نویسنده و پژوهشگر، اجازه دارند نظراتِ شخصیِ خود را اعلام و عنوان کنند، گیرم آن نظرات موافق یا مخالفِ نظرِ کلیِ کانون نویسندگان باشد. این حقِ طبیعیِ فرد است و گویا مجبورم دوباره به شما یادآور شوم که کانون نویسندگان ایران مستقل عمل می‌کند و در صورتی که نیاز به انتشارِ نظر، عقیده یا بیانه‌ای باشد، توسطِ هیئت دبیران تنظیم و در سایت و یا نشریاتِ رسمیِ کانون منتشر می‌شود، و من بعید می‌دانم شما و برادران‌تان از مجاریِ اطلاع‌رسانی «گروهکِ فراریِ کانون نویسندگان ایران» بی‌خبر باشید!

 

و اما خیلی بعدتر:

در جایی از یادداشت‌تان، از سرِ خباثتِ همراه با نادانی، بهرام رحمانی، نویسنده و پژوهشگرِ مسایلِ سیاسی، عضو و دبیرِ «انجمنِ قلم در تبعید» را «عضوِ ارشدِ گروهکِ ضدانقلابِ کانون نویسندگان در تبعید» خطاب کرده‌اید، و تقریبا مطمئن‌ام مطلقا این فرد را نمی‌شناسید و به احتمال قریب به یقین، از آن نوع اسم‌ها و اطلاعاتِ ناقص و غلطی است که برادرانِ اطلاعاتی‌تان در اختیارتان گذاشته‌اند.

و اما، به کسی چون بهرام رحمانی، که تقریبا سه برابرِ وزنِ شما نوشته‌ و تحقیق کرده‌، و البته چندین برابرِ وزنِ شما مطالعه و پژوهش داشته و منتشر کرده‌، نمی‌گویند «عضوِ ارشد» ـ ظاهرا شما از بیخ، کانون نویسندگان ایران را با یک سازمان سیاسیِ مسلح اشتباه گرفته‌اید ـ به ایشان می‌گویند «عضو هیئتِ دبیران» یا در جایگاهی دیگر «دبیرِ کانونِ نویسندگان یا انجمنِ قلم» می‌شود، نه عضوِ ارشد. کانون نویسندگان ایران و یا انجمن قلم، سازمان اطلاعاتِ شما نیست که در آن کسی به خاطرِ خوش‌رقصی بشود عضو ارشد، آثار و تحقیقات و پژوهش و پیگیریِ مسایلِ انسانی است که یکی را بر دیگری، آن هم از لحاظِ موقعیتِ اجتماعی و فرهنگی برتر یا برجسته‌تر می‌کند. اینجا بارگاهِ الهی نیست و برای ـ به زعمِ شما ـ عضوِ ارشد شدن نیاز به شعور و سواد و اندیشه است، نه خوش‌رقصی برای نان و نام.

البته این سطر از نوشته‌ی شما چند ریزه‌کاریِ پنهان هم در خود دارد که می‌گویم‌تان:

خودتان متوجه شدید که تمامی القابی که به کانون نویسندگان ایران در همان سطر داده‌اید، به تمامی بیش از سی سال است که از سوی حکومتِ اسلامی ایران، بدونِ کم‌و‌کاست به همه‌ی مخالفان داده می‌شود؟ فرقی هم نمی‌کند این مخالف نویسنده باشد یا پزشک یا وبلاگ‌نویس یا نانوا و یا دانشجو، هر که مخالفِ شما و برادران‌تان باشد، ضدانقلاب است و احتمالا از یک گروهکِ وابسته به موساد، انتلیجنت سرویس و یا سیا و امثالِ آن خط و ربط و حقوق می‌گیرد، و البته عموما دشمنان و مخالفانِ شما بی‌دین یا مرتد هم هستند، القابی که سال‌هاست با آن مخالفان خود را سرکوب می‌کنید.

واقعا شما و اربابانِ شما و دیکته کنندگانِ دیکته‌هایی اینچنین، در این بیش از سی سال نتوانستید فرهنگِ تخریب و توهین و پاپوش و پرونده سازی‌تان را تغییر یا ارتقا دهید؟ عجیب است نه؟ هنوز که هنوز است متوسل به طشتی می‌شوید که مدت‌هاست از بوم افتاده و صدایش همه‌ی محله‌ها را پُر کرده. واقعا خسته نشدید از تکرارِ این واژه‌های تکراری و دست‌مالی شده، و البته مصرفِ داخلی؟

اشاره‌ی دیگرم به همان سطر از همین زاویه می‌گذرد:

دوستِ نادانِ من!

وقتی می‌خواهی خطاب به اهالیِ قلم نامه یا یادداشتی بنویسی، نمی‌گویم از پایین، اما حداقل از روبه‌رو به مخاطب‌هایت نگاه کن و فراموش نکن که دارید برای اهالی قلم می‌نویسید، یعنی برای کسی که ریزه‌کاری‌ها، بازی‌های قلمی و ظرفیت‌ها و شیطنت‌های قلم را بهتر از امثالِ شما می‌داند و می‌شناسد.

ترکیبِ «عضوِ ارشدِ گروهکِ ضدانقلابِ نویسندگان در تبعید» اگر چه ترکیبی تکراری و شناخته شده در همه‌ی هجمه‌های شما به همه‌ی مخالفان است، اما حتی مصرفِ داخلی‌اش هم دیگر دارد برای عامه رنگ می‌بازد، و آنقدر از سوی حکومت اسلامی شما تکرار شده که دیگر از سرِ عادت شنیده نمی‌شود. با این حال یادت بماند به قولِ معروف: این هسته‌ای که تو و امثالِ تو دارید الان با آن بازی می‌کنید، خرمایش را ما سال‌ها پیش خورده‌ایم… یعنی که صدای ریزِ شما در بازارِ مسگرها مصداقِ هنر نیست. اگر روزی روزگاری، سواد و شعور و جرات‌ات برای نوشتن و اظهار‌نظر به ابتدایی‌ترین استاندارها رسید، دست به قلم ببرید. در موردِ کانونِ نویسندگان ایران گفتن و نوشتن، کاری در حد و اندازه و قواره‌ی شما نیست.

یکی از ویژگی‌های کانون نویسندگان ایران این است که به امثالِ شما یاد می‌دهد مستقل باشید و البته در عینِ استقلال، در حد و اندازه‌ی دانایی و سواد و شعورِ خودتان حرف بزنید، و البته خصوصیتِ حکومتِ اسلامی هم همین است که به تو یاد می‌دهد مسلمان باشی و هرکاری دل‌ات خواست بکنی و هرچه خواستی بگویی، و صدالبته فرق است بین این و آن.

جهتِ اطلاعِ شما و وزارتِ اطلاعات‌تان بگویم که من نه سخنگوی کانون هستم، نه در «شورای مرکزی» سمتی دارم. پیش از این به زبانِ فارسیِ سلیس برای‌تان نوشتم که اعضا کانون نویسندگان ایران نظرات‌شان را، مستقل از نظرِ کانون می‌توانند بنویسند و بگویند، چیزی که در قاموسِ حکومتِ اسلامی شما نه می‌گنجد نه جایی دارد. و چقدر شادمانم که دشمنانِ آزادی، دشمنانِ اندیشه و قلم را سپاهِ بی‌سَر و سوادی تشکیل می‌دهد که از قلم و قلم‌به‌دست اینچنین هراس دارد.

 

در پایان اشاره کرده‌اید به ضدِدین بودن و کافر و فسیل و القابی از این دست به اهالی قلم، من خودم را و اندیشه‌ی خودم را گفتم.

حالا تو از خدایت بگو…

 

……………………………….

بامداد ۶ اگوست ۲۰۱۵

۱۵ مرداد ۱۳۹۴

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here