پنج شنبه, شهریور ۲, ۱۳۹۶
اخبار تازه:

یلدای مادرانِ سیه پوش _ حسن حسام

FacebookTwitterGoogle+Share

صدایت

از حنجرۀ خونین می‌گذرد

و بر لبان خشک و ماسیده

یخ می‌بندد

هنوز هجرانی می‌خوانی

با نگاهی مات

گمشده در هیچ جا

 

زخمت را می‌خراشی مادر!

 

هنوز هم

چشمان پاییزی‌ات

این گل را می‌پاید

خفته در جنون عاشقی

پیچیده در « نهِ » خونین

پَرپَر

 

غرقه در گرداب جنونی مادر!

 

داغی بر دل

و کینه‌زاری در جان داری

مرغ سربریده را مانی

پیش از آنکه جان تهی کند،

بال بال می‌زند‌!

 

چه بار سنگینی داری مادر!

 

به چون بید در معبر باد

پیچان

پیچان

می‌پیچی در خود

و مشت می‌کوبی با درد

بر سینۀ زمختِ شبِ سرد

دلِ پرنده را مانی

بر هیمه‌ای گداخته

گُر می‌گیری

گُر می‌گیری

 

چه روزگاری داری مادر‌!

 

این سوتر اما

در این کشتارگاه

به زمستانی چنین بلند

هر صبح وُ هر شام

در قُرُقِ معابر

بر گلدسته‌ها

اذان می‌گویند

و در مساجدِ بیداد

قاریان

به قرائت مشغولند

امام جماعت

در راه است!

 

 

.

 پاریس                    ۸/۹/۲۰۱۵   

 

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*