پنج شنبه, شهریور ۲, ۱۳۹۶
اخبار تازه:

“پارک هنرمندان” یا ” پارک خمینی و اعوان و انصارش”

FacebookTwitterGoogle+Share

Gissoo010گیسو شاکری – روزگاری بود که در پایتخت کشور شاهنشاهی، زیر سایهی شهنشاه قدرقدرت، آزادی خواهان و روشنفکران و دگراندیشان را که برای آزادی و برابری مبارزه می کردند، در میدان تیر چیتگر به گلوله می بستند . پیش از میدان تیر چیتگر، میعادگاه مرگ برای آزادی خواهان، میدان اعدام و میدان توپخانه بود. یعنی دومیدان اصلی پایتخت ایران.

اما آن زمان نگاه حکومت گران شکل دیگری داشت. خشونت ها باید در پرده ای پیچیده می شد که از شدتش تا حد امکان کاسته شود و از چشم ها پنهان بماند. پس نه تنها انجام حکم اعدام از این دو میدان برچیده شد که نام آنها هم تغییر کرد تا خاطره مرگ در این دو میدان به دست فراموشی سپرده شود. تنها میدان تیر چیتگر باقی ماند که هم در نگاه مردم و هم در واقعیت، آن مکان، میدان تمرین تیراندازی سربازان بود و زیر پوشش محل تمرین تیراندازی ارتشیان، ماهیتی توجیه پذیر می یافت که این میدان تیر است و نه میدان تیرباران.

زندان ها درآن دوران جولانگاه شکنجه گران ساواک بود که اگر انقلابیون را هم، در آنجا و در محوطه بیرونی زندان اوین به گلوله می بستند، اعلام می کردند که زندانیان در حال فرار کشته شده اند تا نام کشتار و مرگ، حکومت در زرورق پیچیده شاهنشاهی را نیالاید.

اعدام، در آن دوران، از هزارتوی دادگاه و قاضی و قانون و وکیل و پرونده و دفاع و هیات منصفه و مدعی العموم می گذشت و سرانجام هم، شاه شاهان می باید آن را توشیح می فرمودند تا لازم الاجرا شود.

در دوران سیاه رژیم جمهوری اسلامی و با تصویب و اجرای قوانین ضد انسانی، همه چیز دگرگون و چند لایه و مخوف تر شده است. شقاوت و دروغ و فریب حکومتگران، سیاهی و تباهی بیشتر برای مردم به ارمغان آورده است. همه جا زندان است و قتلگاه و شلاق و بگیر و ببند و اعدام و طناب دار وترور و وحشت. آخوندهای شریعت پناه، حکم صادر می کنند و آشکارا می کشند تا خشونت شان را عریان و بی هیچ پرده پوشی و به عینه به تماشا بگذارند تا با ایجاد رعب و وحشت، پایه های لرزان حکومت نامردمی و از هم گسسته شان را پنهان کنند.

در این شرایط است که با خشونت غیر قابل تصوری می توانند هزار هزار، در زندان ها به دار بیاویزند و گروه گروه، در خیابان ها از طناب آویزان کنند و هر گوشه ای بساط توهین و تحقیر و شلاق برپا دارند. هیچ کس در امان نیست. وکیل و موکل و شاهد و معترض و روشنفکر و کارگر و دانشجو در معرض خطرند.

محل اجرای حکم غیر انسانی اعدام، دیگر در زندان اوین یا یک میدان خاص نیست. در کوچه است. در خیابان است. پشت پنجرهی خانه من و توست. در استادیوم ورزشی است. در کنار این همه رذالت، این بارحکومتگران ، دست به ابتکار  دیگری هم زده اند.

ابتکار تازه، قانونی کردن و صدور حکم اعدام برای کیف قاپها، به اصطلاح گذشته و زورگیران، به اصطلاح حکومتگران است. چرا که تنها چیزی که برای این حکومت اهمیت دارد مصلحت نظام است که به قول صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه “صدور این احکام به مصلحت جامعه اسلامی است”.

زورگیری و قداره بندی کاراصلی شما و فرهنگ ناب محمدی شما سردمدران این رژیم است. شما خود اشاعه دهنده و عامل اصلی و سرچشمه زورگیری و کیف ربایی و قمه کشی و تجاوز و قتل و جنایت هستید. شما سردمداران این رژیم هستید که در طول بیش از سی سال نه تنها پول و سرمایه این ملت را از آنها ربوده اید، بلکه نان خالی شان را هم از سر سفره شان، در روز روشن دزدیده اید. نه تنها نان و سرمایه که اعتماد وایمان مردم را هم ربودید. شما حتی حق حاکمیت شان را از آنها گرفتید. شما راهزنان فرهنگ پاکی و صداقت و همیاری و عشق هستید.

اما غم انگیزتر اینکه این بار، اجرای این اعدام های علنی در پارکی انجام می شود که نام “پارک هنرمندان” بر خود دارد. دو جوان در پارک هنرمندان در ملاء عام به دار آویخته می شوند.

علیرغم حرکت ضد انسانی اعدام، به هر دلیل و به هر بهانه، و علیرغم آن که گفته میشود که چون کیف زنی در نزدیک این پارک روی داده، مجازات در این پارک به اجرا در آمده است، اما، همچنان باید پرسید:

– آیا اعدام در پارک هنرمندان آلودن کردن دست هنرمندان به جنایتهای جمهوری اسلامی نیست؟ آیا هنرمندانی که از کنار این پارک می گذرند احساس شرم نمی کنند که حکومت یک عمل غیر انسانی را با نام هنرمندان عجین کرده است؟ آیا هنرمندانی که به هر علتی جمهوری اسلامی را تحمل می کنند، نمی توانند در این جنایت ها شریک به حساب بیایند؟ وظیفه هنرمندان در این شرایط سخت غیر انسانی چیست؟ آیا تن دادن به دوام این حکومت و سکوت، سهیم شدن در جنایت های این رژیم نیست؟

آیا هنرمندان نباید برای اعتبار نام هنر و مسئولیت شان حداقل اعتراض کنند و پیشنهاد کنند که نام “پارک هنرمندان” به “پارک امام خمینی و اعوان و انصارش” تغییر کند ؟ که  به راستی بی رحمی و شقاوت و اعمال غیر انسانی در خور و شایسته آنهاست و ماهیت اصلی این جانیان دوران معاصر است.

به امید روزی که پارکها محلی برای بازی کودکان باشد، برای دست در دست گرفتن عاشقان و لحظاتی خوش را تجربه کردن، برای گردش مادربزرگ ها و پدربزرگ ها باشد تا آرامش روزهای کهنسالی را در هوای آزاد تجربه کنند. به امید روزی که جرثقیل ها برای بازسازی ویرانه ها باشد و تهیه سرپناه و خانه برای مردم. به امید روزی که چشم های هیچ کودکی به دنبال یک تکه نان در سفره خالی نباشد. و دل نگرانی برای درمان بیماری یا خرید کلیه برای مادری، یا کودکی، هیچ فردی را به خیال قاپ زدن کیف دیگری نیندازد. به امید روزی که اعدام، شلاق، شکنجه و بریدن دست و پا تنها در کتابها باشد و بخشی از تاریخ قرون وسطائی ایران.

بدیهی است تا سایه شوم رژیم قرون وسطائی جمهوری اسلامی ایران در آن سرزمین است این آرزوها محقق نخواهد شد. پس به امید سرنگونی این رژیم و جایگزینی اش با یک نظام مردمی برپایه آزادی و برابری که جز با خواست و کوشش و فداکاری و مقاومت مردم و همه آزادیخواهان به انجام نخواهد رسید.