یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
اخبار تازه:

طوارق انوار ـ فریار اسدیان

Share

 

1

پیانوی نرم لاچینی

بوی خوش دودِ پیپ

و شبی که به امانت در برم گرفته است.

 

2

سکوت در صدا،

دور دست در نگاه

و برگ سرخ پاییزی آرام می نشیند بر گذر.

 

3

اندکی از تو مانده ست

هنوز در پرچینِ خاطره.

باد می روبد وُ ویرانی نشت می کند.

 

4

تو کُشتی تقدیر زنی را که مردی را دوست می داشت.

کشتی تقدیر مردی که در راه بود و

می اندیشید.

آه،

ای فرزندان عشق و راه…

 

5

چون بادی که در پرچمی می وزد

چون مهتابی

در شبِ خلوتِ صحرا

برمی آیم از خاموشی خویش.

 

6

تندیسی از عریانی.

کوره های مه گرفتۀ افیونی.

کودکی می خزد آهسته بر سایه اش؛

با رنگ سردِ خزانی .

 

7

نگاهم به توست؛

باز دوده ای در شمایل ابر،

دیوار می کشد به شکل هیولایی…

 

8

شب در برم گرفته است،

می نوازدم.

جام می و سِحر چشم؛

سپیده دمِ کیخسرو و سپیدی برف…

 

9

آینه

در حبس زمان.

زُروان

پرنده ای که ثانیه ها را می خواند.

 

10

تصویر دیگری از توست

که در سکوتِ خاطره پرواز می کند.

نت هایی به رنگ آبی در آسمانِ معجزه.

 

11

واژه های زرین

از دروازه های صبح می آیند.

چونان شعری که پیامبری را می سراید

نشسته بر ارابۀ خورشید.

 

12

در پیشگاه این خانه،

نشسته ام به انتظار

به انتظار نشسته ام در آستانۀ این دیر.

 

13

آب و نرما و تراوات

شور و شباب و شوق

و رعدی که به ناگاه برید نگاهی را از نگاهی.

 

14

شب بود و نیلوفری بر مرداب

رمزی بود در کلام وُ

دیواره هایی از گِل و مرگ و خواب.

 

15

بر لوحِ آسمان

گمان ما درج است؛

عاشقی ای دوست یا که اهریمن؟

 

16

باد،

سایه ام را برده

از من پیراهنی پیر مانده ست،

با یاد تو وُ با بوی انگور.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*