یادداشتی بر کتاب «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م. روان‌شید ـ فرخنده حاجی‌زاده

0
3

«معرفی کتاب»

نشرِ کتابِ ارزان در استکهلم، مجموعه شعرِ «نیستم تا بگویم دوستت دارم» اثر م.‌روان‌شید را به دو زبان فارسی و سوئدی منتشر کرد.

این مجموعه که حاوی شعرهای عاشقانه‌ی روان‌شید است، با دو یادداشت از فرخنده حاجی‌زاده و حافظ موسوی همراه است.

این ششمین کتابِ از آثارِ روان‌شید است که از سال ۲۰۱۳ توسط نشرِ کتابِ ارزان در سوئد منتشر می‌شود.

مجموعه شعرِ «نیستم تا بگویم دوستت دارم» با ترجمه‌ی اسد رخساریان و توسطِ نشرِ کتابِ ارزان، در ماه آپریل ۲۰۱۶ در اختیار علاقه‌مندان به شعرِ امروز ایران قرار گرفته است.

علاقه‌مندان به تهیه‌ی این مجموعه شعر، می‌توانند با ناشرِ این کتاب به نشانی:

 

info@arzan.se  و یا شماره تلفن‌ زیر تماس بگیرند:

۲۴ ۶۹ ۴۹۲ ۷۰ ـ ۰۰۴۶ 

 

یادداشت فرخنده حاجی‌زاده و یک شعر از این مجموعه را با هم بخوانیم.

—————-

فرخنده حاجی‌زاده

همسایه جان!

پیش از آن‌که غریبِ جغرافیای غربت شوی؛ غربت‌گاه در تو شکل می‌گیرد. از تنی به تنی، از کوچه‌ای به کوچه‌ای، از شهری به شهری و سرانجام آن را از کشورت به کشوری با خود عبور می‌دهی تا در پلشتیِ هر آنچه در جهانِ پیرامونت می‌گذرد با شعر هم‌خانه شوی.

شعرهایی از این دست:

تردید نمی‌کنم

یکایکِ  ما غریب می‌میریم ـ

هرچند پیش از این هم در شعرها ، قصه‌ها و نوشته‌های روان‌شید از غربت، کابوس، وحشت و مرگ خوانده‌ایم، اما خاص بودنِ فضای شعرهای مجموعه‌ی “نیستم تا بگویم دوستت دارم” با به کار گیری زبانِ سهل‌وممتنع، تشخص شاعرانه، و بیانِ حسی در این مجموعه، فضایی چنان عاطفی خلق می‌کند که سطرها در ذهنِ خواننده حک می‌شوند و بی که بداند، غربتِ خویش را در فضای غریبانه‌ی آن حس می‌کند:

نگران نباشید 

ما ناپدید شدیم 

نمردیم…

یا:

انفرادی

تقدیرِ یکایکِ ما شاعران زندانی است

 

غربتی که شاعر سعی می‌کند تسلیم آن نشود؛ بایستد، چون سال‌هاست که کسی لابه‌لای کابوس‌هایش به او هشدار می‌دهد:

نمیر!

شاعران نمی‌میرند…

 

بمان و ببین‌! که ویژگیِ توی شاعر دیدن؛ درست دیدن است. با همان دریافتِ عاطفی ـ حسیِ سرشارت که می‌گوید:

احساسِ ویژه می‌خواهد

عشق به زنی در دوردست

که هیچ کارِ ویژه‌ای نمی‌کند

اما هست

و این ویژگی اوست.

 

بمان! نه با تجویز که امر به ماندن‌ات می‌کند؛ بلکه با کشف‌وشهودِ کلماتت که دریافته‌اند”ما”

همه‌ی ما در سکونتِ ناچیزمان

در سرسرای جهان

اعدام می‌شویم

 

با این همه بمان! چون آنچه را که تو می‌دانی بازجو نمی‌داند، چون از جنس تو عاشقی نکرده که بداند:

عاشقی

مدادهای مُدام می‌خواهد و

کاغذ‌های سفید و

شاعری شیفته

که ننویسد

 

ننویسد سر‌مشق‌هایی را که دیکته می‌کنند. زیرا او شاعرِ سرزمینی است که پاییزهایش خونبار است و خانه ویران می‌کند و نمی‌رود. شاعرِ سرزمینی است که حسِ برودت چنان خانه‌گیرش شده که بازی‌های عاشقانه هم گرمش نمی‌کند.

پس ای سرزمینِ همسایه!

شعرش را حرمت بگذار چون”ضمیر من و او و ما غایب است.”

این را بدان همسایه جان!

—————-

زمستان ۱۳۹۴ تهران

«در نگارشِ این مطلب از شعرهای مجموعه‌ی”نیستم تا بگویم دوستت دارم” کمک گرفته‌ام.»

 

یک شعر از مجموعه‌ی «نیستم تا بگویم دوستت دارم»

م. روان‌شید

 

گفت:

گیتارت را بردار

زیرِ پنجره‌ام بنشین و

نخوان.

گفت:

عاشقی

مدادهای مُدام می‌خواهد و

کاغذهای سفید و

شاعری شیفته

که ننویسد.

گفت:

نگاهم مکن

مگو ـ

عریان شو…!

 

پیش از طلوع بود

زیرِ پنجره‌ی خاموش

چکیده چکیده روشن نگاه داشتم

سکوتم را ـ

 

جایی

برای زیبا مردن بود…

 

۴ دسامبر ۲۰۱۳ یورن

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here