یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
اخبار تازه:

وقتي رديف و قافيه‌ام ـ شادي سابجي

Share

وقتي رديف و قافيه‌ام مشوش است

وقتي تمام قافيه‌ام پر غم است

وقتي که خون، شرشره از اشک جاري است

وقتي که روح و دل‌ام در کبودي است

ديگر نه رنگ و نور، نه فصل و نه بو و طعم

فرقي ميان اين من و آن “مردهِ تن” نمانده است

وقتي رديف و قافيه‌ام فسرده است

وقتي تمام زمزمه‌ام، گوره گوره است

وقتي تمام روز و شب‌ام روزمرگي است

وقتي تمام تلاش‌ام تباهي است

وقتي تمام رديف‌ام تهوع است

وقتي که کودک سوري ” لهيده” است

وقتي که چشم‌ها ناظر ” ديوارهاي آوار” است

وقتي تمام غربت اين شهرِ دور، سهم من است

وقتي رديف و قافيه‌ي ثانيه‌ها، هم معلق است

ديگر مرا طاقت “ماندن و بودن” نمانده است

———————————–

اين شعر را در يکي از افسرده ترين تابستان هاي نا شاد زندگي‌ام سروده‌ام.

7  اوت   2016

 

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*