«بیهوشی» ـ شعری از شیرکو بیکس ـ ترجمه علی رسولی

0
2

بر آن بلندی
پرنده‌ای افتاد
وقتی با چشمان خود دید:
بر افقْ ابری را کشتند.

بر کوهی
آبشاری از حال رفت
وقتی با چشمان خود دید:
در مقابل تاکی را کشتند.

در خانه هم
کمانچه‌ای به اغما رفت
وقتی با چشمان خود دید:
پایین‌تر، بر جاده شعری را کشتند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here