دوشنبه, مرداد ۲, ۱۳۹۶
اخبار تازه:
م. روان‌شید

FacebookTwitterGoogle+Share

 

سخنی به ناچار

م. روان‌شید

 

دیدار با احمد شاملو قصه و گفتنی‌هایی کوتاه دارد که به ناچار باید بگویم، و یادآوری‌هایی، تا خواننده‌ی فهیم با درکِ درست‌تری از زمانِ گفت‌و‌گو نظراتِ شاملو را بخواند و بشنود.

اما قصه از این قرار بود: از سال ۱۳۶۹ مکاتباتی با غولِ زیبای شعر داشتم، جوانکی بودم خام اما پر شور و لبریز از تشنگی. همان سال‌ها “پریا”ی شاملو را با حس و حال خودم و انتخاب یک موسیقی دکلمه کرده بودم و برایش فرستاده بودم.

سال ۱۳۷۲ کرج نشین شده بودم و همچنان گاه‌به‌گاه و دیر‌به‌دیر شعرهایی ارسال می‌کردم… تا دوستی به دیدنم آمد و تلنگرِ دیدارِ احمد شاملو زده شد.

عصرِ ۳ دی ماهِ ۱۳۷۲، بدون هیچ قرارِ قبلی، با دسته گلی کوچک به دق‌البابِ خانه‌ی شماره‌ی ۵۵۵ در شهرک دهکده رفتیم…

و اما بعد:

آنچه می‌آید نه مصاحبه، که دیدار و گفت‌و‌گویی معمولی است، یعنی ما عطشِ شنیدن داشتیم، می‌گفتیم و می‌پرسیدیم، و او فی‌البداهه نظرِ آنی‌اش را می‌گفت، از این رو سئوال‌ها در این متن بسیار مختصر و تنها رساننده‌ی مفهوم است، و تنها پاسخ‌های احمد شاملو است که بی‌کم و کاست آمده است. (با این تاکید که پاسخ‌ها آنی است و شاملو به قصد مصاحبه و انتشارِ گفته‌هایش کنارِ ما ننشسته بود، در واقع من در میانه‌ی دیدار خواهش کردم اجازه بدهند ضبط صوت را روشنم کنم و ایشان پذیرفتند)

دوم اینکه خواننده‌ی فهیم حتما متوجه است که این دیدار در دی ماهِ ۱۳۷۲ انجام شده، یعنی حدودِ ۱۹ سالِ پیش، به عبارتی : نظرها، اعلامِ نظرها، و همه‌ی آنچه که می‌آید باید در همان محدوده‌ی زمانی و با شرایطِ همان زمان، و با دقت در اتفاقاتِ همان دوران مورد توجه و بررسی قرار بگیرد. چه اگر قرار بر مصاحبه‌ای رسمی بود، بدون شک شکلِ دیدار فرق می‌کرد و پاسخ‌های شاملو نیز حتما به گونه‌ای دیگر بود.

سوم: مدتی بعد متن را با حذف و تعدیل‌هایی پیاده کردم و برای تاییدِ شاملو به نشانیِ ایشان پست کردم، که او طی نامه‌ای اجازه‌ی انتشارِ آن متن را در آن دوران و شرایطِ اجتماعی ـ سیاسی نداد (سال ۱۳۷۲).

چهار سال گذشت تا در دیداری دیگر در بیمارستانِ ایرانمهر، در تاریخِ ۳۱ اردیبهشتِ ۱۳۷۶ دوباره به عیادت و دیدارِ او رفتم و موضوع گفت‌و‌گو را دوباره مطرح کردم که ایشان ضمن تایید شفاهی در استفاده از بخش‌هایی از نظراتِ خود، متذکر شد که: آن بخش‌هایی که فکر می‌کنی برای خودت دردسرآفرین نیست منتشر کن…

و در پایان اینکه از آنجایی که این دیدار، تنها دیداری معمولی بود و نه مصاحبه، طبیعتا شاملو نیز بدون تمرکزی خاص و رعایتِ قواعدِ یک مصاحبه، حرف هایش را زده است. آنچه در گیومه‌ها آمده، واژه‌هایی است مفهومی که در دیالوگِ معمولی به کار نرفته اما منظورِ گوینده همان کلمات یا چیزی در همان حدود بوده است.

و ـ به راستی اگر مهمان‌نوازی و همدلیِ آیدا در میان نبود، امروز چه داشتیم برای گفتن؟

آنچه می‌آید حاصلِ دیدارِ ماست و سخنانی از احمدِ شاملو، غولِ بزرگ و جاودانه‌ی شعرِ امروزِ ایران.

———————————————————–

سئوال) آقای شاملو در تشکیلِ دوباره‌ی کانون نویسندگانِ ایران چه تدابیری اندیشیده شده، کانون چه تعهدی نسبت به چه کسانی دارد و قرار است چه بکند؟

شاملو) من فکر می‌کنم در موردِ کانونِ نویسندگان ایران{الان} یک توهمی وجود دارد؛ اینکه حالا اگر کانونِ نویسندگان ایران تشکیل بشود، چه معجزه‌ای خواهد کرد. کانون تشکیل می‌شود ولی هیچ معجزه‌ای نخواهد کرد، به دلیل اینکه این کانون یک کانونِ صنفی است و فقط می‌تواند مدافعِ حقوقِ نویسندگان و اعضاء اش باشد.

در بدو امر یک تصور این بود که نظامِ حاکم، زیرِ فشارهای خارج از کشور و {سازمان‌های} حفظ و {حمایت} ازحقوق انسان‌ها، مجبور شده که به نحوی تن بدهد به یک کانون نویسندگان، که این به طورِ مشخص در آخرین گزارشِ گالیندوپل موجود است.

خب، یک تصور این بود که دولت اجازه می‌دهد کانون به فعالیتِ خودش ادامه بدهد، در واقع به فعالیتِ متوقف شده‌اش. {تاکید می‌کنم} کانون منحل نشده، فعالیتِ کانون زیرِ فشارهای بیرونی، متوقف شده. یک نکته هم این است که دولت فعالیتِ این کانون را  بپذیرد، بعد عواملی را بریزد در این کانون، در واقع عواملی که برایشان کتاب چاپ کرده‌اند و به هر حال صاحبِ شرایطی شده‌اند که برای عضویت در اساسنامه‌ی کانون آمده است. مثلا داشتنِ دو کتابِ چاپ شده. حالا ممکن است یکی قصه‌ی کلثوم‌ننه باشد به همتِ فلانی، و یکی هم قصه‌ی خاله‌سوسکه. به هر حال دو کتاب چاپ شده و معیاری برای رد و قبول‌اش نیست {وجود ندارد} . {حالا تصور کنید} اینها بیایند توی کانونِ نویسندگان و طبق معمول{کانونِ} نویسندگانِ مسلمان {راه بیندازند} و کانونِ اسلامی و کانونِ فلان، و خب چون کانون ناچار است دموکراتیک عمل بکند و ناچار است مسایل را رای گیری بکند و به رای اعضاء کانون بگذارد، اینها برنده بشوند، دیگران را ایزوله کنند و در نهایت {این} دولت باشد که صاحبِ یک کانونِ نویسندگان می‌شود، نه نویسندگان.

برای {جلو گیری از} این کار یک چیزهایی پیشنهاد شد و موقتا مورد قبولِ دوستان قرار گرفته، و آن این است که هر کسی واردِ کانون می‌شود، اول اعلامیه‌ی حقوق بشر را امضاء کند، و بعد مواضعِ مترقیِ کانون را ـ و تاکید می‌کنم کاملا مترقی ـ که در سال‌های ۵۸ یا ۵۹ نوشته شد بپذیرد. آن مواضع خود‌به‌خود ضدِ پاره‌ای از تصوراتی است که پیش از این به آن اشاره شد، چون آنجا گفته شده: آزادی قلم و بیان بدونِ هیچ حصر و استثناء . {و به نظرِ من} این یعنی اینکه دیگر یک بابایی آن بالا بنشیند و بگوید بشود یا نشود، خود‌به‌خود ملقی خواهد شد.

و دیگر اینکه در تقاضای عضویت از افراد امضاء گرفته شود که عدول از هر یک از مواد حقوقِ بشر و مواضعِ کاملا مترقیِ کانونِ نویسندگان باعثِ اخراجِ خود‌به‌خودی شخص خواهد شد.

{به نظرم} به این ترتیب می‌توانیم کانونِ نویسندگانِ ایران را تشکیل بدهیم.

سئوال) یعنی به این ترتیب می‌توان امیدوار بود که…

شاملو) بله ـ {می‌توان امیدوار بود که} جلوی بعضی چیزها گرفته شود. و {البته} به همین دلیل، نظام چنین چیزی را قبول نخواهد کرد.

سئوال) اخیرا شنیده‌ایم که یکی از نویسندگان گفته‌اند: چه اشکالی دارد که ما حکومت را به رسمیت بشناسیم تا بتوانیم کانون را دوباره تشکیل بدهیم {راه بیندازیم}.

شاملو) عرض کنم که این حرف، {به نظرِ من} حرفِ یاوه‌ای است، برای اینکه امیدوارم همین روزها امام زمان پیدا شود، نظام را بگیرد دستِ خودش، آنوقت کانون باید تمام مواضعِ خودش را بگذارد کنار و عقب‌نشینی بکند برای اینکه ایشون {امام زمان} کانون را به رسمیت بشناسند.

یا مثلا فرض کنید که سلطنت‌طلب‌ها برگردند و حالا ما به خاطرِ سلطنت‌طلب‌ها یک مقدارِ دیگر از مواضعِ خود عقب‌نشینی کنیم … این که می‌شود کانونِ دولتی!

سئوال) به هر حال گویا کانون باید نسبت به “انسان” متعهد باشد…

شاملو) تمامِ این‌ها در همان منشور جهانی حقوق بشر پیش‌بینی شده است، و هم اینکه در مواضعِ کانون، که من با صفتِ “فوق‌العاده مترقی” از آن یاد می‌کنم. با این ترتیب فقط می‌ماند که دیگران در مقابلِ کانون چه عکس‌العملی نشان بدهند، که آن هم اصلا مربوط به ما نمی‌شود.

به هر حال کانون نویسندگان ایران وجود دارد، و اگر بتواند دوباره فعالیتِ متوقف شده‌اش را آغاز کند، این فعالیت تنها در مورد چیزهای خاصِ صنفی خواهد بود؛ مثلا اینکه دولت امتیازِ کاغذ را انحصارا گرفته دستِ خودش، به هر کسی دلش می‌خواهد می‌دهد و به هر کسی دلش نمی‌خواهد نمی‌دهد. {اگر دقت کنید} چند تا از همین نشریاتی که اسم بردید، اصلا سهمیه‌ی کاغذشان قطع شده. مجله از خوانندگانش می‌پرسد: نشریه را تعطیل کنیم یا قیمت را بیشتر کنیم؟ خب، {این} یعنی کاغذ در بازار وجود دارد، قیمت‌اش را اضافه کنیم یعنی اینکه برویم به جای این صدقه سریِ سهمیه‌ی کاغذ {که دولت می‌دهد}، این سهمیه را از بازار {آزاد} بخریم. پس یعنی این چیزِ انحصاری دولت در بازار وجود دارد و مجله می‌تواند با گران‌تر کردنِ قیمت‌اش {خودش را حفظ کند}. و یا مثلا بقیه‌ی وسایلِ {موردِ نیازِ} چاپ، مانند فیلم و زینک و چسب و گالینگور و {باقی قضایا}.

چرا دولت نمی‌گذارد که تحادیه‌ی نویسندگان، با کمکِ اتحادیه‌ی ناشران، مثلا اقلامِ مورد نیازشان را خودشان وارد کنند؟

ما معتقدیم دولت {موظف است} برای کاغذ سوبسید بدهد. اگر دقت کنید کاغذی که الان از خارج وارد می‌شود گران‌تر از کاغذی است که در داخل تولید می‌شود. ما متعقدیم دولت باید سوبسید بدهد، مالیاتِ کاغذ مگر چقدر می‌شود؟ کاغذ یعنی از قند و شکر{ کمتر است؟}.

به هر حال کانون می‌تواند با این مسایل درگیر بشود.

یک مسئله هم مسئله‌ی سانسور است، یعنی کانون {به ناچار} از قدمِ اول یک موضع سیاسی خواهد داشت، برای اینکه با سانسور باید مبارزه کند. سانسور هم مسئله‌ای است که در قانون اساسیِ کشور اصلا {به آن اشاره‌ای نشده}. به هر حال آن چیزی که الان به اسمِ کانون هست یک جرمِ سیاسی است و کانون باید با این {قضیه} برخورد کند … حالا از این برخوردها چه پیش خواهد آمد، معلوم نیست.

{ضمنا} یک مشکلاتِ دیگری هم هست، یعنی که ما راجع به کانون حداقل تا اواسطِ فروردینِ سال آینده نباید صحبتی بکنیم، به دلیلِ اینکه آن عده‌ای که از چپ و وسط و راست رفته‌اند زیرِ بلیتِ اشرف پهلوی، اینها یک خیالاتی دارند تا به اسمِ کانون نویسندگان در خارج از کشور یک فعالیت‌هایی بکنند، که من پیشنهاد کرده‌ام حداقل تا اواسطِ فروردین، تا آن جلساتِ سالانه‌ی “سیرا” برگزار نشود و کسی نتواند آنجا به اسمِ کانون نویسندگان خودش را جا بزند، گفت‌و‌گو راجع به کانون قطع بشود.

سئوال) در گفت‌و‌گوهایی که با دوستان داشتیم نظر بعضی‌ها این بود که در قدمِ نخست، کانون باید گناهکارانِ دوره یا دوره‌های قبلی را مجازات کند.

شاملو) {ببینید} مثلا ما کسی که {به نوعی} عضوِ دولت باشد توی کانون راه نمی‌دهیم، کسی که {به نوعی} تریبون داشته باشد و بتواند از آن تریبون سوء استفاده کند. مثلا فرض کنید مدیرِ یکی از نشریات باشد، {به نظر من} اینها را نباید در کانون راه داد، برای اینکه می‌تواند {با امکاناتی که دارد} یک عده‌ای را با خودش بکشد و مسایلی را ایجاد کند {که به نفع کانون نیست}. جلوی تمامِ این جبهه‌بندی‌ها را باید گرفت، و {در واقع} با آن شرایطِ عضویت {همه را} یک کاسه کرد و مانعِ فعالیت‌های ضدِ کانون نویسندگان شد.

کانون نویسندگان {به هر حال} نمی‌تواند جنبه‌ی دموکراتیک نداشته باشد، یعنی {دموکراسی} در کانون باید یک چیزِ ضرب‌المثلی بشود، برای اینکه اهلِ اندیشه و قلم‌اند که می‌آیند آنجا؛ اتحادیه‌ی طباخانِ رأس که سابق به آن می‌گفتند کله‌پز یا کله‌پزها که نیست، اتحادیه‌ی یک عده اهل قلم و اندیشه است که اینها باید به یک موازینی معتقد باشند و گرنه موجودیت‌شان اصلا منتفی است.

———————————-

 

*) علاقه‌مندان به تهیه‌ی کتابِ «به‌جای همه‌ی آن‌ها که کم شدند»، می‌توانند با نشر کتاب ارزان در کشور سوئد، و یا مولف با نشانی‌های زیر تماس بگیرند:

نشر کتاب ارزان

۰۹ ۷۷ ۷۵۲ ـ ۸ ـ ۰۰۴۶

۶۹۲۴ ۴۹۲ ۰۷۰ ـ ۰۰۴۶

…………………………………

م. روان‌شید

m_ravanshid@yahoo.com

 

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*