دو شعر از ساناز داوودزاده فر

0
12

۱

تبحر ما

در شکست رویاهامان بود

بی‌رویا

زمین از آن سنگ هاست

در محدوده‌ى خاورمیانه

رویا داشتن جرم سنگینى‌ست

اینجا همه کابوس دارند

از آن که می‌کشد

و آن که کشته به دنیا می‌آید

ما تابوت‌مان را روی شانه‌های‌مان

همیشه آماده داریم

زندگی‌مان

وقف نادانی حاکمانی‌ست

کرگدن به دنیا آمده‌اند و

دیو از دنیا می‌روند

تبحر ما

در شکست رویا های‌مان بود

چون رویا را

در حد یک شغل

کمی نان

کوچک کردیم

رویا روح ما بود

اکنون چندین کیلو گوشت هستیم

لباس پوشیده

و تاریخ انقضا داریم

 

۲

همیشه پنجره را نشان می دهند

و هوایی پاک

که بعد از فریادهای‌مان

باید تنفس کنیم

از فریاد که تاج ساختند

با دهان دوخته شده نیز

نمی‌توان چیزی گفت

حتی سکوت ممتد هم جرم است

اینجا

یک جسم سیمانی می خواهد

که ازبدو تولد

مرده فکر کنی

یا فکر کنی که مرده‌ای

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here