زادروز بهار نوروزانه یی از علی کامرانی

0
8

با آرزوی داشتن سالی بهتر برای انسان و انسانیت به پیشباز بهار و نوروزش می رویم

 

زادروز بهار

 

بهار داره باز توی شهر

جشن تولد می گیره

قفس داره از بیکاری

فال واسه هد هد می گیره

سلیمون قصه میاد

دنبال بلقیس سبا

هوارو قلقلک می دن

ساختمونای تا به تا

بهار داره جیغ می کشه

هلهله کن هلهله کن

غنچه به میوه می رسه

حوصله کن حوصله کن

ماه داره با ستاره ها

شعبده بازی می کنه

کرمک شبتاب واسه شب

زبون درازی می کنه

خورشید داره پشت سر

ستاره غیبت می کنه

ستاره خنده ش می گیره

با ماهی صحبت می کنه

یه جا نسیم سر به سر

یه تیکه کاغذ می ذاره

یه جا رباعی و غزل

از سر شاعر می باره

باز روی حس شاخه ها

واژه جوونه می زنه

غزل سر یه قافیه

با شاعر چونه می زنه

از تو گلوی دلهره

ترس به شهامت می رسه

مریض عشق و عاشقی

باز به سلامت می رسه

روزنه های سر به زیر

همقد پنجره می شن

رنگا با هم رفیق می شن

تابلو و منظره می شن

بچگی ها بازی می شن

سر می خورن رو سر سره

خاطره پابه پام میاد

بدون ترس و دلهره

شبنما با نسترنا

چه ساده همخوابه می شن

نه خواستگار یی می رن

نه شیر بهایی می گیرن

آشتی داره با حوصله

قهرو نوازش می کنه

خنده با چشم اخم و تخم

دوباره سازش می کنه

چه خودکشونی داره گل

بله برونی داره گل

چه خودکشونی داره گل

بله برونی داره گل

بهار داره جیغ می کشه

هلهله کن هلهله کن

غنچه به میوه می شینه

حوصله کن حوصله کن

علی کامرانی از فرانکفورت آلمان اروپا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here