یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
اخبار تازه:
برای شاهرخ زمانی/ امیر ناظری

برای شاهرخ زمانی/ امیر ناظری

Share

تقدیم به به شاهرخ

فعال کارگری اهل تبریز که الان در زندان گوهر دشت در بنده و در طی چند روز گذشته توسط پلیس امنیتی، به اعدام تهدید شده است.

امیر ناظری

دور تر از خاوران

جایی که پوچِ من و کوچِ تو

گیرم ایده آل داشته باشی و مانع ات شوم

یا مرگ

یا…

گفته بودی و…

گفتمان هایمان را از رگ گردن نزدیک تر حس می کنم تقدس ایمان عشقی را که آورده بودی

عشق آورده بودی

مرا پیوند داده بودی با آب و باد و خاک و آتش وسط اعدام زنده شدم آتش شاخه هام را سوخت سیراب شدم

کل کشیدی باد تو را برد

سد تو بودی کنار گذار دمی

مرا گمارده ای این جا و گذاره ای به نام عشق لا اوبالی تر از قداستت سماء را دست افشان پای کوبان می رود باد

هر آن کجا کل کشیده ای

تو کل بکش بوقچی غصه ای ندارد

از خاوران دوسه بوقچی برایت خواهم آورد که بوق بوق بوق پشت سر هم برای تو که بوق می شوم مقابل زنی اجاره ای

– تاکسی

خاوران

از خاوران دورتر

از خاوران دور

تر از خاوران می شوم با تو با عطر سرخی که داری

می شویم از خاوران دور تر

پشت سر هم بوق می شوم

تو کل بکش من که قاقم بوقم همیشه بازی را آغاز می کنم

کل بکش دست درازی کنم

می شویم

از خوران

دور

تر

– پیکان سرخ پیکان پیکان غراضه مدل67

آژیر سرخ چراغ در آینه بغل می زنم بغل می زنم حرفهایی را که از بر کرده ایم

چهارده مرداد است

(آخر هفته)

از خاوران دورتر آمده ایم رنگ سرخ فله ای بگیریم برای شصت و هفتمان

گیرم ایده آل داشته باشم کل بکش از خاوران دورتر برقص

همیشه رقص تو را در باد… که لخت لخت برقصان و به چشم خیره شوم در تو

تو ام نگاه کن برقص

شهر بیاشوب ترافیک را سنگین تر کن

– پیاده شو سنگینی گام تورا کم دارد این خیابان ترافیک سنگین و کارگرانی که

نه دست های لطیف تو

نه سرخی لبان تو

نه هرچه و هرچه عاشقانه تر شویم

دست هایمان به هم نزدیک تر شود از خاوران دور

تو اینور شیشه و من آنور

جریان را

فضا را

تو می بینی تک و تنها ایستاده ام میان سیل عظیم الجسه های ما قبل تاریخ

فرقون هایمان را پر از مرز می کردیم

تو ملات دین آوردی

از خاوران چند مرد به گوشم خواندند فرقون را رها کن برانکارد را بچسب

(ما کارگران معدن بودیم)

معدن های انسانی را کشف کرده بودیم

برانکارد هارا حمل می کردیم

تو قداست داشتی پیام آورده بودی منع می کردی می بخشیدی

از داشته هایمان تکه ای بر می داشتی و با ملاتی که آورده بودی

خط می کشیدی می بخشیدی جهان را بخش می کردی

برانکارد ها را آنکارد می کنم مانند تابوت روی هم می چینم

سد می کنم باز دارم سرت را می زند فکری بوقی زنی سرم را بگردانم

دیوانه وار بگردانم سرم را به سرخی لبانت سرم را بچرخاند

سرم را با زردی نگاهم گیج بردم کنم برف کبک وار سرم را برف وار سرد سردم

دگر خون گرمی نمی جوشد

قلبم ایستاده

ایستاده ام مقابل ویترین ها و قانون تنباکو را مرور می کنم

که

تنت را از خاوران دور تر به باکو صادر کرده اند و حراج حراج واقعیست

فلش ها از شیشه به پایین اشاره می کنند

هرچه زمین را نگاه می کنم هیچ نمی بینم

یک گوشه را انتخاب می کنم برای گل

فلش بک می زنم به آخرین هفته

قدس قدسسسی به دادم برس یه هزاری توی جیبم مچاله کن

تاریخ را از خاوران دور تر از جیبم در می آورم

یک پاکت سیگار می خرم

ایستاده ام میان عظیم الجسه ها

سرم می زند فکری چرخی زنم دست هایت به دستان من رقص آموخت

برقصم اگر

رقص من به نظم تو آهنگ دار نیست

از خاوران دورتر

دور تر

دور

دور رفته ای و سال هاست عطر خون در فضای این پیکان جولان می دهد

دیدگاهی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلد های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*