آغوش سرخ ـ شعری از آیدا پایدار

1
91

به تو که فکر می‌کنم
قفل از سلول‌های خسته‌ی خاکستری
برداشته می شود.
به تو که فکر می‌کنم

گل‌ها در تنم انقلاب می‌کنند

و پروانه‌ای که تویی

از گلویم بیرون می‌پرد و

 .شعر می شود

نامت

زندان‌بان را بیکار می‌کند؛

خوابت

تبعید را مچاله

و آغوشت

چیزی نیست جز آزادی

 که تاریخ را در این اتاق

رقم خواهد زد…

 

 

یک دیدگاه

پاسخ دادن به سلمان لغو پاسخ

Please enter your comment!
Please enter your name here