ستیز نابرابر ـ ناصر فرداد

0
7

             به یاد قتل عام شدگان  شهریور ۱۳۶۷

 ………………………………..

بی آنکه صاعقه ای بشکافد

یا شراره ای بجهد

می غرید  و مُشت بر سقف آسمان میکوفت

ابلیسِ زهر خورده

طلبِ خونِ تازه می کرد.

 

شب نبود! نه

نه شب بود و نه روز

در پرتوی که چون تُفِ مُرده می مانست

گرادگردِ  ریشِ کثیفش

ذراتِ غبار،

پاسدارانِ عطیق و ظلمت

نعره کشان می چرخیدند

و با اشارتش

کبوتران را

سینه به سینه صف می کردند

آنگاه فراخترین  و سرفرازترین شان را

برگزیدند و

بر شیپور جنگ نواختند.

 

جنگی نابرابر آغاز شد

هولناک بود برادر،هولناک!                                                                                     

ستیزِ سینۀ لُختِ کبوتر بود 

با پنجۀ گُرازِ  وحشی

خون فوّاره می زد

و در آنی میدانِ  بی شکوه

لبا لب از اشک آسمان شد

تا شب از شرم

شنل بلندش را

ساترِ عورتِ خونین زمین سازد

 

از آن زمان

کابوس بر سرزمین من پنجه می کشد

و هنوز می شنوم

ناله های شکسته را

هر شب

فرو شده و برآمده

از گودالهای اطراف شهرمان.

 

 

 

۲۰۱۴

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here