شعری تازه از سیاوش میرزاده

0
12

خزانی
عزمِ ریختن
از درخت می
آید
ورنه باد نمی
توانست
بازیگوشی
اش را
به پاییز هدیه کند
رسمِ ریختن
که آمد در تنِ برگ
تن شُستنِ پاییزی
می
نشیند در تماشای همه
رقصان
رقصان
چه خزانی
لُخت می
موجد
در شاخۀ
لَخت

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here