دکترهوشنگ کاووسی، از میان ما رفت

سینماگران یک کتاب  تاریخ گویا را از دست دادند

 

دکترخسرو شهریاری- هوشنگ کاووسی متولد تهران بود و درسخواندهی مدرسهی سینمایی Institut des hautes études cinématographiques و دانشگاه سوربن پاریس. این مدرسه‌ در دوران اشغال فرانسه توسط آلمان‌ها، به کوشش مارسل لربیه در شهر نیس در بخش آزاد فرانسه گشوده شده بود. هوشنگ کاووسی نخستین دانشجوی ایرانی این مدرسه بود. کاووسی از دانشکده ادبیات سوربن دکترای فیلمولوژی گرفت. او در زمان تحصیل در فرانسه برنامهی زبان فارسی را در رادیو پاریس بنیان نهاد.

آغار کار کاووسی در ایران نوشتن نقد فیلم در مجلهی روشنفکر بود و نخستین نوشتهی او نقدی است در بارهی فیلمی به نام “لغزش” با عنوان گویای: “دومین لغزش کارگردان فیلم ولگرد”. در سال 1334 کارگردانی فیلمی به نام “ماجرای زندگی” از سوی دیانا فیلم به او پیشنهاد شد که آن را در نیمهی کار رها کرد. این فیلم را نصرت‌الله محتشم به پایان رساند. کاووسی به نوشتن نقد فیلم در مجلهی نوبنیاد فردوسی ادامه داد. سپس از سوی استودیو عصر طلایی ساخت فیلم “هفده روز به اعدام” به او پیشنهاد شد. فیلم در سال 1335 به روی پردهی سینما رفت. در سال 1338 ساختن فیلم “وقتی که آفتاب غروب میکند” را که تهیه کنندهاش ری فیلم بود نیمه کاره رها کرد. در سال 1348، فیلم “خانهی کناردریا” را با همکاری برادرش منوچهر کاووسی به عنوان تهیه‌کننده، کارگردانی کرد و آن را به پایان برد.

در کنار فرخ غفاری و هژیر داریوش همچنان به نقدنویسی و تحلیل فیلم ادامه میداد و خود نیز مجله‌ی “هنر و سینما” را منتشر کرد.  تدریس در دانشکده تازه گشوده شدهی هنرهای دراماتیک به مدیریت دکتر مهدی فروغ  فعالیت دیگری بود که او به آن پرداخت.

او یارخستگی ناپذیری در بنیان گذاری نخستین کلوب سینمایی ایران “سینه کلوب ایران” بود. در آن‌محل هر یکشنبه بهترین آثار موجود در آرشیوهای ایران نمایش داده می‌شد. پیش از نمایش فیلم در بارهی فیلم مطالبی گفته میشد و در پایان امکان گفت و گو برای تماشاگران فراهم بود.

سینه کلوب آغازی بود که راهگشای برگزاری نخستین فستیوال بین‌المللی فیلم در ایران را در سال 1338 فراهم کرد که سرانجام به برگذاری  جشنواره جهانی فیلم تهران انجامید که برگزار کنندهی آن وزارت فرهنگ و هنر بود.  بعدها سینه کلوب با دخالت سازمان امنیت تعطیل شد.

کاووسی در سازمان تلویزیون ملی ایران هم به عنوان فیلم‌ساز فعالیت میکرد تا یک فیلم‌خانه و کتاب‌خانهی سینمایی و خانهی فرهنگ فیلم را در رادیو تلویزیون ملی ایران شکل دهد. محلی که در آن بسیاری از کارهای ارزشمند سینما گردآوری شد.

کاووسی در این سالها همچنان در دانشکدهی هنرهای دراماتیک و مدرسهی عالی تلویزیون و سینما تدریس میکرد ضمن آن که یک دوره‌ مدیریت جشنوارهی فیلم‌سازان جوان منطقهی آسیا و اقیانوسیه (.A.B.U)  را به عهده گرفت و در کنار همهی این کوششها مجری برنامهی هنر هفتم در تلویزیون  نیز بود.

به کار بردن اصطلاح  فیلمفارسی از واژههایی بود که کاووسی در اوایل دهه 1340 در نقدهایش به کار برد و این واژه مورد توجه منتقدان و سینماگران برای تعریف فیلمهای فارسی قرار گرفت. به گفتهی خودش:

-“اصولن مرکب‌نویسی همیشه معنای ثالثی را به‌وجود می‌آورد. مثلن وقتی می‌گوییم گلاب، این کلمه هم گل است و هم آب. اما جدا نمی‌نویسیم چون می‌شود گل آب. پس این ترکیب یک معنای ثالث است که هم گل است و هم آب ولی، در عین حال نه گل است و نه آب. فیلمفارسی هم چنین ترکیبی است: فیلمفارسی هم فیلم است و هم فارسی اما، در عین حال نه فیلم است و نه فارسی.”

کاووسی در توضیح نشانه‌های فیلمفارسی میگوید:

“آن فیلم‌ها نه فرم داشتند، نه ساختار و نه قصه. اصلن به همین دلیل به آن‌ها می‌گفتم فیلمفارسی. فرانسوی‌ها به این نوع فیلم‌ها می‌گویند crotte-de-bic یعنی مدفوع بز یا اگر بخواهند احترام قائل شوند می‌گویند navet یعنی شلغم.»

او در مقاله‌ای با نام “حرف‌های ماقبل آخر”، تعریف خود از “فیلمفارسی” را روشن‌تر میگوید:

“می‌گوییم در سینمای کنونی دو دسته فیلم ساخته می‌شود: فیلمفارسی و فیلم ایرانی. فیلمفارسی به آن دسته از آحاد سینمایی گفته می‌شود که در مجموعهی تکنیک و ساختمان سینمایی آن و در پرداخت و پیشبرد یک داستان، غلط‌های فاحش دستوری و املایی و انشایی دیده می‌شود. بنابراین اگر برای یک نقطهی صفر ارزشی در سینما قائل گردیم، این فیلم‌ها به علت تکنیک ناقص بیانی و ساختمان فرمی و مضمونی خود در زیر این حد واقع می‌گردند و به این جهت آن‌ها را “زیرفیلم” می‌نامیم و این اصطلاح از ما نیست بلکه از انگلیسی‌هاست (به انگلیسی: under movies) در ایران این دو نوع سینما کاملن مشخص است، تماشاگرانش مشخص‌اند، فیلمسازانش مشخص‌اند و نویسندگان آن نیز. پیدایش یک سینمای خوب در کشورهای در حال توسعه، خطری است برای سینمای بی‌ارزش و “زیرفیلمسازی” موجود.”

کاووسی آن جریان سینمایی را هم که از  دهه 1340 آغاز شده بود و به “موج نوی سینمای ایران” معروف شد رد می‌کرد وباور داشت که در سینمای ایران موج کهنه‌ای نبوده  است تا موج نوی از آن حاصل شده باشد.

سرانجام آن که هوشنگ کاووسی در دو فیلم “تار عنکبوت” (1342) و “بیتا” (1351) بازی کرد و چند فیلم کوتاه مستند ساخت.

در کنار و علارغم همهی این فعالیتها، هوشنگ کاووسی تاریخ متحرک سینما بود. از او بسیار میشد آموخت و در سالهای دور شاگردان بسیاری را نقد سینما آموخت.  وقتی به کلاسهای درس میآمد، شروع میکرد تاریخ سینما را با تمام ظرفیتها و زیر و بمها و نکات شنیدنی  و تاریخهای ساخت و پرداخت و نکتههای فنی و ارزشهای آن، بدون توقف و بدون لحظهای نفس تازه کردن، گفتن. دوست نداشت که شاگردی از گفتههایش یادداشت بردارد و به شدت به یاددشت برداشتن اعتراض میکرد.

میگفت: “گوش کنید و یاد بگیرید. با یادداشت کردن حرفهای من چیزی یاد نمیگیرید. عمری یادداشت برداشتید چه یاد گرفیتد؟ اما با گوش کردن و درک کردن این حرف چرا. حواستان باید به حرفهای من باشد تا بتوانید سوال کنید. با سوآل کردن است که چیزی دستگیر هم شما میشود و هم من. یادداشت کردن به کار یادگیری نمیآید.”

میگفتم: “استاد چرا حرفهایتان را  دست کم همان جور که صلاح میدانید، خودتان نمینویسید. حیف است که اینها گفته شود و نتوان در فرصتهای دیگری برای آموختن و درک بیشتر  به آنها رجوع کرد و تنها منبع خود شما و حرفهای شفاهیتان باشد. جزوهای هم که از این گفتهها به کسی نمیدهید.”

میگفت:” برای خواندن دنیا پر است از کتاب. سینما دنیایی است که باید آن را  دید، آن را باید بحث کرد، آن را باید درک کرد، آن را باید تجربه کرد، آن را باید آموخت و در کار و هنر به کار برد. باید دید سینمایی و هنری پیدا کرد. باید  نقد کرد. و این حاصل نمیشود مگر با درک آن و نشستن در این کلاسها و گوش کردن و نظر  دادن و نقد کردن و استدلال کردن و فهمیدن. اما کو درک و نگاه هنری و نقادانه و اثر گذار؟ اگر سینما را درک کرده بودیم که سینمای ما این نبود که هست. حالا هی یادداشت بردارید.”

و من، که مانند بسیاری از شاگردان دیگر، عادت داشتم به خواندن جزوههای درسها و برداشتن یادداشت، در آن مجموعهی نظام آموزشی عقب مانده از نگاه ما دانشجویان ناآرام  و پر مدعا و سر به هوا و همیشه ناراضی، که به هر بهانهی کوچکی میتوانستیم شیشههای بوفهی دانشکدهی هنرهای دراماتیک را به دور از چشم معاون و ناظم دانشکده که آنها را ساواکی میدانستیم، بشکنیم، قانع نمیشدم و دلم لک میزد برای یک برگ کاغذ و قلم پنهان از نگاه استاد برای برداشتن یادداشت. نمیدانم که آیا در طول این سالها این دانش و آموختهها و نقدها به شکل یادداشت و متن کتاب نوشته شد یا نه.

در دوران جمهوری جهل و ارتجاع اسلامی، اگر چه  بسیاری که بسیار میدانستند سرزمین خود را برای زنده ماندن و مبارزه برای آزادی ترک کردند،  و ناگزیر نسلهایی از آموختهها و تجربههای آنها محروم شدند، آنها هم که به هر دلیل ماندند، ناچار یا باید گوشه نشینی را بر میگزیدند و مهر سکوت بر لب میزدند، یا تن به زندان و چوب و چماق میدادند و یا تن به خفت  کار در شرایطی بدهند که فرهنگ و هنر آن را چماقداران و اوباشان و دلالان و شکنجه گران جمهوری اسلامی و عاملان آنها شکل میدهند و راه میبرند و فرهنگِ ضد هنر و اندیشه و دانش و زیبایی را تبلبغ میکنند.

کاووسی باید چه رنجی میبرد و چه خون دلی میخورد که میدید پس از این همه سال، و پس از این همه دگرگونی عمیق در جهان، چه گونه فلیمفارسی در جایگاهی نازلتر از پیش و در بعدی دیگر دوباره جان میگیرد  و تبلیغ میشود و به تکراری عقیم در کار فرسایش فرهنگ سینمای ایران است!

تصویری دیگر از دکترهوشنگ کاووسی دارم. روزی که کار مترجمی اوژن یونسکو نمایشنامه نویس رومانیایی و نویسندهی نمایشنامه های کرگدن و آوازه خوان کچل را در دانشگاه تهران به عهده داشت. یادش گرامی سعید سلطانپور عزیزم هم آن جا بود. دانشجویان داد و فریاد میکردند و یونسکو را متهم میکردند که با آمدنش به ایران به رژیم دیکتاتور محمد رضا شاه مشروعیت  داده است و از کاووسی میخواستند که حرفهای یونسکو را واژه به واژه و بدون یک حرف اضافی به فارسی برگرداند و حرفهای دانشجویان را هم واژه به واژه به فرانسه برگرداند و حتا یک واو به آن نیفزاید و این خواستشان را با فریاد از او میخواستند. یونسکو به جای جواب به اعتراضهای ما از خاطرات کودکیاش میگفت و استاد با خونسردی و آرامش با همان چهرهی نرم و دوست داشتنی اعتراضهای ما را همان گونه که خود صلاح میدانست ترجمه میکرد. سعید برافروخته  و معترض به نحوهی ترجمه به من میگفت: ببین با چه هنری جلسه را اداره میکند وخودش و یونسکو را از کتک خوردن نجات می دهد.

آموزگار، هنرمند وانسانی بود دوست داشتنی .

یادش گرامی باد

23 مارچ 2013

 

نظری وجود ندارد

نظر بدهید