منظر نوگشوده – عباس سماکار

0
2

منظر نوگشوده

عباس سماکار

دختر بچه ای را دیدم

در خیابان

پای باغچه

بر جسم کوچک گنجشنکی که مرده بود از اعماق بی صدای دلش اشک می ریخت

 

پدری را دیدم گریه می کرد

خجالت می کشید نمی تواند برای دخترش

نان و آینه و النگو بخرد

 

مادری رادیدم

در خاموشی تاریک کوچه انتظار می کشید

و نان دیرهنگامش را ذره ذره زیر دندان ناگزیر گرسنگی می جوید

 

و عشق خونین افق

برابر پسری که همسرش را اعدام کرده بودند

ازشکست نور و گریۀ و تصویرهای کج و کولۀ آینه پُر بود

 

جهانی را دیدم

برفراز

مصور

پر از ریش ریش دل و فریاد

در تب و تاب

 

اول ماه مه بود

 

خیابانی پر از اشک و اراده و پیکار را دیدم

پرچم سرخ باد

برافراشته بر منظر چشم جهان که از ته گلو فریاد می زد

 

خواب نبودم

بیدار پنداری من

رویای واقعا دست یافتنی کارگران بود

با دست های سخت و زمخت

که ماشۀ سلاح تشکل انقلاب را می فشرد

و در اول ماه مه

زیر حکومت بی داد

گرامی می داشت اول ماه مه را

 

تاریخ بود بر فراز خاک جهان پس از سال های سال که می وزید

تاریخ بود واقعا

 

چه بخواهند

چه نخواهند

 

و مجبورند بخواهند

28 آپریل 2013

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here