نگاهی به بیست و چهارمین جشنواره ی تئاتر ایرانی در تبعید(کلن)

0
21

نگاهی به جشنواره پس از مجید فلاح زاده یا بیست و چهارمین جشنواره ی ایرانیان در تبعید(کلن)

پیش از هر چیز باید شکل گیری این جشنواره را پس از در گذشت مجید فلاح زاده ، یادآور شوم .مجید که از میان ما رفت دلزدگی و اندوه مرگ او دلیلی شده بود که دست و دلی به کار نرود به ویژه بهرخ و بهزاد که از آغاز در و با این جشنواره همگام بودند، بدون مجید نمی خواستند یا اگر می خواستند شًک وارده از مرگ مجید گرایشی در آن ها بر نمی انگیخت تا راه را ادامه دهند. به اسرار چند تنی پس از مراسم یادبود مجید که آخرین شب آرکاداش تئاتر هم بود . قرار براین شد روزی را فرا بخوانند و دوستاران ادامه ی این جشنواره بیایند و رایزنی کنند که چگونه کارهارا پیش ببرند . نشست در اندوه گرد هم آمد و با سخنرانی ها و راهکارهای فراوان ادامه پیدا کرد و سرآخر به این نتیجه رسیدیم که جشنواره باید به خاطر مجید هم که شده ادامه پیدا کند و برای هر چه باشکوه تر برگزارکردن آن پیش برویم دراین میان احمد نیک آذر و اختر قاسمی و محمدعلی بهبودی خودرا نامزد یافتن سالن کردند . باری چندان وقتی نمانده بود و کارها با شتاب پیش می رفت که سالن شهرداری کالک را احمد نیک آذر یافت و دراختیار جشنواره گذاشت یعنی ۱۶ نوامبر گشایش جشنواره بود که پس از آن در دو سالن کوچکترِدیگر به نام های هوریتسونتHorizont) 21تا ۲۲وتیفرًت(Tiefrot)  ۲۴تا ۲۶در یک محل و دوخیابان گونه گون  ادامه پیدا کرد از دشواری های کوچک بودن تئاتر ها و از خودگذشتگی کارگردانی که یکشب از اجرا یش را کم کرد و شبش را در اختیار ما گذشت و تنگی جا ها و کمبود های فنی که بگذریم ،جشنواره، هر شب پر و پیمان برگزار شد و این بار بیشترین تماشاچی غیر تئاتری را داشت. امسال نیز همچون جشنواره ی سال پیش جوانان حضوری پر رنگ داشتند . وباید بفزایم که نگارنده که من باشم منتقد تئاتر نیستم و ابزاری که یک منتقد – نگاه به متن نمایش ، تاریخ نوشته، زندگی نویسنده، کارگردانی ، بازی ها ، دکور ، طراحی صحنه ، موزیک ، نورپردازی و…- باید داشته باشد، تا با دیدی موشکافانه به کار بنگرد، را ندارم تنها گزارش می دهم و دید خودم را بیان می کنم.در زیر گزارش های کوتاهی که من در روزها وشب ها ی جشنواره بر روی  جعبه آینه ی فیسبوکم  به نمایش گذاشتم را اندکی  گسترده تر برای  انجمن قلم در تبعید پیش روی همگان می گذارم.

گزارش نخستین شب

دیشب ۱۶ نوامبر ۲۰۱۷ نخستین جشنواره ی پس از مجید ودر واقع بیست و چهارمین دوره ی آن در خانه ی شهروندان محله ی کالکِ کلن گشایش یافت. و چه با شکوه؛ جای تمامی دوستان که نمی توانستند دیشب در کنار ما باشند خالی بود.جشنواره یی که می رفت که با ضربه ی مرگ مجید ،رو به پایان برسد با پشتکار و تلاش بهرخ و بهزاد و دیگر دوستان دوباره جان گرفت و با تشویق انبوه تماشاگران روبرو شد. در آغاز سیما سید به همراه بهزاد فلاح زاده به روی صحنه آمدند و با خوش آمد گویی به دوزبان پارسی و آلمانی از تماشاچیان سپاسگزاری کردند و برنامه هارا معرفی کردند. پس از آن رضا نافعی یار دیرینه ی مجید و بهرخ روی صحنه آمد و از دید من درباره ی مجید به زیبایی سخن راند . و سپس دور به جلال سرفراز رسید که دوشعر برای ما بیان کند . و دوست جوانی دوقطعه با نی نواخت که یکی از آن قطعه ها برای زلزله زدگان غرب ایران بود و برای کمک مالی نیز به سیما روی آوردند و سیما اعلام کرد نهادهائی برای گردآوری کمک هستند که می توانید به آن ها  روی بیاورید. پس از آن تکه هایی از نمایش هایی به کارگردانی مجید اجرا شد که نخست شاپور سلیمی تک گویی کوتاهی از” سلام ، خداحافظِ ” اتول فوگارد را بازی کرد و بعد تکه یی از “داش آکل” را که مجید براساس قصه ی صادق هدایت تنظیم کرده بود و قرار بود در همین جشنواره روی صحنه برود که زندگی مجال  ماندن ودیدن آن را به او نداد ، توسط علی رستانی و حسام الدین توکلی(صحنه ی درگیری کاکا رستم و داش آکل ، که به مرگ داش آکل می انجامد) بازی شد و در پایان این کلاژ نمایشی به نام “برای چه “که مجید نوشته و به آلمانی برگردانده شده بود ،با بازی ساحل بدرود ، کمال حسینی ،وحید و ساسان بلوتی و هستی مهر بخش به کارگردانی سیما سید و همکاری بهروز قنبر حسینی اجرا شد و با تشویق تماشاگران ، تنفس اعلام شد. پایان بخش این گشایش  “ترانه های ما” یادآور ترانه های خاطره انگیز،در فرم های گوناگون مانند  پاپ ، راک،جازوعامیانه، توسط خانم مریم آخوندی  و گروهش ( تار، بابک خزائلی. نی، بهنام خاتمی.تمبک، سیاوش رستانی) برگزار شد  و تا روز سه شنبه ۲۱ نوامبر که در سالنی دیگر بنامHorizont (افق) جشنوارهادامه پیدا می کندبه امید دیدار .برای یاد آوری امسال به دلیل بسته شدن آرکاداش تئاتر که درهمان شب یادبود مجید آخرین شبش را زندگی می کرد در دو محل و تاریخ های مختلف برگزار می شود.

گزارش دومین شب

تماشاخانه ی هوریتسونت(Horizont) افق
دیشب سه شنبه ۲۱ نوامبر ساعت شش و نیم بعدازظهر نمایش خرس نوشته ی آنتون چخوف به کارگردانی  و بازی کمال حسینی و بازی آذر سلیمی و حسام الدین توکلی و به اجرا درآمد. نمایشی دیدیم که در شرایط زیستی ما خوب بود و بازی هایی که نوید خوشی را با خود داشت اما آنگونه که چخوف را می شناسیم نبود. مانند این است که شما آوازی را می شنوید خوش، اما در دستگاه ویژه ی آن آواز نیست با این همه آوازی ست گوشنواز. ( داستان بیوه ئیست زمیندار که طلبکاری برای گرفتن پولش به او روی می آورد و ماجرا به عشق می کشد و قرار بوده که کمدی باشد که بسیار فاصله داشت و در برخی لحظه ها بانوی بازیگر می خندید که در خور نقشش نبود . به هرروی دستشان درد نکند که استارت آغاز جشنواره را در تئاتر (Horizont)هوریسونت کلن زدند و موتور جشنواره را به راه انداختند. نمایش دوم که ساعت هشت و نیم روی صحنه می رفت نمایش صندلی ها نوشته ی اوژن یونسکو به کارگردانی محمدعلی بهبودی و بازی ژاله شعاری و بهمن فیلسوف و وحید بلوطی بود که با آگاهی هایی که من از دوران تمرین دوستان بدست آوردم وحید یک هفته به اجرا ، نمایش را آماده ی اجرا کرد که بایستی یک نمره ی بیست به اوداد بازهم نمایشی دیدیم خوش اجرا و یک زن و مرد پیر روزهای تنهایی شان را با یادآوری خاطرات و مهمان هائی خیالی سپری می کنند. و کارگردان با اضافه کردن به متن جملاتی مانند “هاله ی نور” و “رهبر عظیم الشان”و… می خواست شاید نمایش را امروزی کند اما آن جمله ها جای خودشان نبودند و به نمایش آسیب می رساندند.انرا هم بیفزایم که سالن بیشتر از گنجایشش تماشاچی داشت و ستون ها هم جلوی دید بسیاری را می گرفت…واز آنجا که من این نوع نمایش ها را که به عنوان کمدی بوف (کمدی که صرفن بخند اند و چیزی پشت خنداندن آن پنهان نباشدو ربطی به این نمایش ندارد)یا تئاتر پوچی شناخته شده را در این شرایط نمی پسندم و همواره این پنج پرسش اساسی بازیگر که استانیسلاوسکی مطرح کرده یا پیش از او … کی هستم ؟ کِی هستم؟ کجا هستم؟چرا هستم؟ چی میخوام ؟ به عنوان خواست من تبعیدی تا کنون طرح نشده و پاسخی درست نگرفته ام . لازم است اشاره کنم که در سال های پیش نمایش هایی دیدیم که بار سنگین تبعید را به دوش می کشیدند واز روزگار ما سخن می راندند در چند نمونه ی آن ها من بازی داشتم و باز همینقدر که نمایش طوری باشد که اجازه ی اجرا در ایران را نداشته باشد از دید من تبعید را در بر می گیرد)شاید شب های دیگر تئاتر تبعید را به تماشا بنشینم . و سر آخر یک گزارش شادی آفرین ، حمید دانشور همراه خودش آورد و آن بهبودی سودابه ی گرامی ما ، این بانوی هنرمند و ایستاده چون سرو در برابر ناروایی ها و دشواری های زندگی، بود برای سودابه آرزوی بهبودی و تندرستی کامل را دارم وداریم و می گویم و می گوییم سودابه جان صحنه چشم انتظار هنر نمایی توست. و باز هم در گزارش نخست فراموش کردم نام شهرام کریمی ،هنرمند گرافیست و نقاشی را که پوستر زیبای جشنواره را کشیده به زبان بیاورم .دستش همیشه به قلم و آفرینش زیبایی. وباید از تماشاچیان که با پیشباز خوبشان هر دو اجرا را زینت بخشیدند سپاس گزاری کنم  .

گزارش سومین شب

دیشب چهارشنبه ۲۲نوامبر۲۰۱۷ نیز بیننده ی دونمایش بودیم نمایش هایی گوناگون اما چشمگیر. در باره ی گزارشی که شب ِپیش نوشته بودم، برخوردهایی شد که برخی به جا بودند و برخی بی ارتباط با گزارش من. باری نمایش آغازین نمایشی کمدی و خوش ساخت بود به نام آی عشق، وای عشق، آخ عشق نوشته ی نیل سایمون به کارگردانی علی رضا کوشک جلالی ، با بازی های درخشان ( بازهم از دید من) سینا فیض (که در پایان اندکی از نقش خارج و خودش شد)و زویاقریشی ، سارا صیادی و بازیگری از نسل ما به نام سیما سید . ( رستوران داری برای گفتگو و… چند مشتری رستورانش را که خانم هستند به آپارتمان مامانش دعوت می کند تا در نبود مامان با آن ها … )دوستان جوانتراز ما آهسته آهسته دارند صحنه هارا فتح می کنند ( اگر بدانند که پیشینیانشان برای نگهداری تا به اینجای نمایش در تبعید و دور از خانه چه سختی ها ودشواری هائی را به جان پذیرفته اند و پشت صحنه را برای تمرکز ساکت نگهدارند و کارشان دنباله داشته باشد) جای بسی خرسندی وامیدواری ست. نمایش دوم نمایشی بود به نام پرِ شکسته که بردا شتی بود آزاد از شاهنامه به کوشش ونوشته و کارگردانی و بازی منوچهر نامور آزاد . دیگر بازیگران این نمایش مرضیه علیوردی و مجید رحیمی ( کشف تازه ی منوچهر) بودند .( داستان از زندان دز آوردن اسفندیار است توسط برادرش جاماسب برای جلو گیری از نفوذ تورانیان که سرآخر اسفندیار مجاب می شود به کمک ایرانیان می شتابد) شب پر شوری بود تماشاگران با کف زدن های خود به پیشباز نمایش ها رفتند و در پایان بهرخ بابایی روی صحنه رفت و از تماشاگران و گروه های نمایشی سپاسگزاری کرد و اشاره نمود(نقل به معنی) که “زیبایی و خوبی اینگونه جشنواره ها این است که نمایش های گوناگونی در آن به اجرا در میادو مارا با فضا های متنوعی آشنا می کنه “و با یاد مجید فلاح زاده ، شب را در رستورانی نزدیک تئاتر باخوردن شام و نوشیدن و گپ به پایان رساندیم. (اشتباه نشود در رستورا ن شب را به پایان نرساندیم، بلکه مثل بچه های خوب و سر به راه ،به خانه هامان رفتیم.و باید یادآوری کنم که رستوران سوت و کور با ما رونق پیدا کرد) جای تمام دوستان که هر سال با ما بودند و امسال نتوانستند باشند خالی بود .با امیدِ این که کسی دلگیر از گزارش من نشده باشد. تا گزارشی دیگر نوشته را به پایان می رسانم . نقطه سر سطر. پیست ، پیست … یواشکی بگم کسی نشنوه ما که بهرخ را تشویق به برگزاری جشنواره کردیم تنهایش نگذاریم از هر نظر. باشه؟ یادمون نره. باشه ؟ خب.

گزارش چهارمین

تماشاخانه ی(Tiefrot) یا قرمزِ سیر

جمعه ۲۴نوامبر۲۰۱۷ جشنواره تئاتر در تبعید کلن درساعت شش و نیم به یاد مجید نمایشنامه ی نظام المک روخوانی شد . با رهبری بهرخ بابایی و خوانش ستاره سهیلی، علی کامرانی ، سعید نفیسی پور ، سینا فیض و رادمهر و با استقبال تماشا گران روبرو شد در آغاز بهرخ اشاره کرد” اوائل آشنایی او با مجید این نمایش، نوشته شد “و بهرخ آن را “مانند کارهای شکسپیر” ارزیابی می کند. نمایش با زبان دوره ی ببهقی نوشته شده است . و پایان بخش این شب رقص گروه پناهندگان سوریه یی بود که سالن پراز تماشاچی شد . و آن ها سنگ تمام گذاشتندو نشان دادند سوریه یک گروه هنرمند ارزشمند را ازدست داد. یک نکته دوستانی انتقاد داشتند که تعریف و تمجید هایم را کمتر کنم و به ظرفیت های تعریف شدگان نیز نگاه کنم. من آنچه می بینم می نویسم و اگر قرار باشد دوستانی با تعریف های من خودرا گم کنند. وای بر من و وای برآنان.

گزارش پنجمین روز و شب

دیروز و دیشب ۲۵نوامبر ۲۰۱۷ بیننده ی سه کار گونه گون بودیم . ساعت ۱۳.۳۰نمایشی شادی آفرین برای کودکان و بزرگسالان ،به نام شهر فرنگ ،نوشته و کار نرگس وفادار و بازی بهرخ بابایی و علی کامرانی با نگرش به بازی های فراموش شده ی ایرانیان، با پیشباز پر شور بچه ها و بزرگ ها روبرو شد به ویژه این که هامون کوچک فرزند بهارک و آرش ،زادروزش بود و سه ساله می شد. صادق پویا زند شهر فرنگی زیبا ساخته بود و برای کمک های فنی نور و صدا هم فریده و یگانه کمک رسان و پاسخگو بودند. ساعت شش و نیم ، مردی در جعبه
از گروه وهومن هامبورگ نوشته ی وِندی واسراشتین (Wendy Wasserstein)روی صحنه رفت به سر پرستی بابک رادمهرو بازیگری اوو پریچهر بیژنی ،که کاری بود دگرگونه و به راستی تجربی ، که از دوبخش رقص- تآتر و گفتار ساخته شده بود . بخش آغاز با حرکات بدن گویای شاید پیدایش و آفرینش جهان و آدم و حوا و در بند شدن آدم بود که با دانش من بدن از بیو مکانیک و یوگا و تایچی و موزیک زنده و “قوطی یی ” کمک گرفته بود .یک داستان را برای ما بیان می کردو برای من به این می مانست که ازتکه های چند شعر گونه گون یک شعر مستقل آفریده شده باشد ، در بخش گفتاری اما با وجود بازی های خوب مرا تا پایان دلچسبی همراهی نکرد وبا این که از تیتر شاه رفت و اشاره به مجید فلاح زاده آنگونه که باید نمایش پخته نشده بود.باز هم می گویم من دیدگاه خودم را با دوستان در میان می گذارم و برای این گروه ، پشتکار و ادامه دادن راه و کار را آرزو می کنم. و اما کار سوم ،جغد جنگ نوشته و کار رضا علامه زاده که پیش از این جشنواره ، چندین اجرای پیروزمندانه را پشت سر گذاشته بود و پس از این هم راهی آمریکا می شود، با بازی زیبا و چند تنه ی حمید عبدالملکی تماشاچی را به سمنگان و توران و ایران قدیم برد و ناروایی جنگ خودکامگان ، که به نابودی انسان می انجامد را ،زیبا و توانا به ما نشان داد، و با کف زدن های پر شور تماشاچیان روبرو شد و در پایان ،بهرخ مژده داد که سال دیگر به خانه ، یعنی همان آرکاداش تآتر یا خانه

گزارش ششمین روز و شب

دیروز ۲۶ نوامبر ۲۰۱۷ ساعت ۱۲ میز گرد گفتگو در باره ی کارکرد تئاتر در ازبین بردن آسیب های روانی گریختگان از زادگاه به گردانندگی سیما سید آغاز شد . با این که ده-دوازده تنی بیشتر در آن شرکت نکرده بودند گفتگوی سازنده یی بود. سیما از تجربه ی خود با بچه های پناهجو و پناهنده و بچه هایی که از سوی پدر و مادر به آن ها کم توجهی می شود ،حرف زد و چند نمونه را توضیح داد و در آخر روش های نمایشی یی را که با این بچه ها کار می کنند ، بیان کرد .گفتگوی خوبی بود برای نمایشیان .ساعت شش عصر نمایشِ از پیش فروخته ی در این مکان، در این زمان که نیلوفر بیضایی براساس نوشته هایی از خانم مهشید امیرشاهی تنظیم و کارگردانی کرده، با همکاری بازیگرانش ،ژاله شعاری ، مرتضا مجتهدی و هرمین عشقی ونوازندگی و سازندگی موزیک زنده ی  آزاده بهرامی(آرتمیس )روی صحنه رفت ومورد استقبال و تشویق قرار گرفت و پس از آن ساعت هشت و نیم نوبت ِآخرین نمایش این جشنواره ،نمایش هتل اروپا بود که علیرضا کوشک جلالی روی تم پناهندگان نوشته و کارگردانی- که در تنظیم آن الِنا کریستین بوکِن و هومن جلالی کمک رسانده بودند ، توسط گروه بازیگرانش به ترتیب حروف الفبا، النا بوکِن، اِمرِکوبات،دانیل موللر،آسیم اودوباشیک،نوئل فلِکِنشتین،نفیس فاضلی به روی صحنه رفت و (داستان در خانه ی پناهندگانی از کشور های گوناگون رو می داد و درگیری های آن ها با بازی های خوب و به ویژه پایان مایش و جشنی که برپا کردند و لب زدن به موقع و زیبای بازیگران همراه صدائی که از ضبط پخش می شد .)پس از آن زینت بخش پایان این جشنواره ی پر بار (از بسیاری جهات) گروه موسیقی ایرانی بربط به سر پرستی آرمان سیگارچی و همنوازی ِ ،(کمانچه ) پویا خوش روش. (نِی ) مانی خوش روش. (سه تار ) نیما خوش روش. و( تنبک و دف ) رضا سامانی و (بربط ) آرمان سیگار چی ، در میان کف زدن های  دنباله دار تماشاچیان ،نخستین جشنواره پس از مجید و بیست و چهارمین آن با اشاره ئی کوتاه توسط بهرخ که گفت ” مجید اگر بود، الان می رفت رو صحنه و همراه موزیک می رقصید” ، با شکوه هر چه تمامتر بر گزار و به پایان رسید . و پس از آن رستوران و بگو بخند و آواز و نزدیک شدن دوستی ها…جمعبندی من از این گرد همایی هنری – فرهنگی این بود که با همه ی سرآسیمگی و تشویش برای برگزاری آن کارهای بسیار گوناگون واز نظر نمایشی، محکمی به روی صحنه رفتند و امسال بیشتر از هر سال جوانان خودرا در این جشنواره نشان دادند و بااین کارشان مصداق (گیرم که می زنید، می کشید؟ بارویش ناگزیر جوانه چه می کنید) را به رخ حکومت های سانسورچی و ضد هنر کشیدند. بهرخ و بهزاد و سیما و فرامرز و آرش و بهارک وستاره و… دستتان درد نکند و به امید برگزاری هرچه زیبا تر جشنواره ی بیست پنجم با بوسه بر دست های شمایان   و یادآوری بروشور جشنواره که روی ( فارسی) اش را عکس سعید سلطانپورو روی (آلمانی ) اش را عکس مجید به چاپ رسیده بود،گزارشم را به پایان می برم. تازه یادم رفت که بگویم ؛ در این شب ها علاوه بر دوستان سنتی نواز مان دو آهنگساز پر انرژی و جوان هم به جمع این ها اضافه شدند. نخستین خانم آزاده بهرامی(آرتمیس )هستند که با گروه نیلوفر بیضایی شناسانده  و دومی امیر سلطانی که از هامبورگ همراه گروه  (وهومن) بابک رادمهر گوش مارا نواختند . در بخش فنی هم سینا فیض را علاوه بر بازیگری و دستیاری،نباید از قلم انداخت .و گفتن این نکته هم بد نیست که برای این که سال دیگر دوستان تئاتری هم راحت تر به تماشای نمایش ها بیایند و اندکی هم برای جشنواره دست به جیب ببرند . می توانیم بلیط های ویژه ی دست اندرکاران را درست کنیم و در اختیارشان بگذاریم. سال دیگر در خانه ی فرهنگ ها یا همان آرکاداش تئاتر خودمان باز خواهیم گشت.

علی کامرانی

هفتم دسامبر دوهزار و هفده

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here