چریک نورها/ شعری از ناصر فرداد

0
69

به یاد پسر عموی نازنین ام، محمد کاسه چی*

وقتی که درختِ به سر خم کرد
و حیاط خانۀ پدری ات را عطر خربزه پوشاند،
وقتی مادرت زیباییت را به سجده نشست
و گل سوسن از دل شب شعله کشید،
و قتی سارها به شور نشستند
و جیر جیرک فرمان حمله داد،
هنوز از مدرسه نیامده دوباره رفتی
تند تند کوله بارت را بستی،
یک مشت پونه و ریحان، چند مداد رنگی
و یک نردبان بلند،
خشابت پر و تصمیمت بی بازگشت
از پلکان نردبان جَستی
و بر سقف مدور آسمان
ستاره ای کشیدی
اندازۀ خدا.

۲۰۱۴
ناصر فرداد

*محمد کاسه چی، از اعضای آگاه و بسیار صمیمی چریک های فدایی خلق بود که چندی پس از پیوستن به چریک ها ارتباطش با خانواده اش قطع شد و بعدها نیز متاسفانه هیچ اثری از او یافت نشد. فقط بنا به اطلاعات و حدسیات بازماندگان سازمانی اش او احتمالا در بهمن ماه سال ۱۳۵۵ در یک نبرد خیابانی با نیروهای ساواک جان خود را فدا کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here