شکار خاموش . شعری تازه از ناصر فرداد

0
39

شکار خاموش

 

شب بود و

در انتهای سراشیبِ شتابش

دو چشم خونین

در اعماق قرص ماه

در انتظارش.

 

در گرما گرم رویاهای غریبش

از جهان تاریکش

لغزید انگشتی و

لرزید.

 

لرزید و

به خود پیچید،

پیچید در پیچاپیچ شاخهای درازش

و غلطید

چون قطره ای

در بخارِ

پوزۀ سرد و سیاهش.

 

و آرام یافت

با آخرین ارتعاش ساق های نحیفش

در خمیازۀ بلند نگاهش.

 

ناصر فرداد

زمستان ۱۳۹۶

 

 

دی ۱۳۹۶

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here