شعری تازه از عیدی نعمتی

0
34

گه‌گاه
که هوا بوی بلوط می‌دهد
چنان بومی می‌شوم
که رو به دنا و بلوط‌ها
بر پشتِ اسبی سرکش
باد را می‌شکافم

فاشیست‌ها
سوار بر شتر
شمشیر بر کشیده
سر در پی‌ام می‌گذارند

می گویم:
رهایم کنید
من با چشمان باز
خواب‌های ویران
بسیار دیده‌ام.

کاشکی
درختی بودم
در بیابانی!

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here