چند شعر پیوسته از فریار اسدیان

0
18
برای عیدی نعمتی
۱
شعر جانم،
در یک شب دیرگاه
با اندوه به سراغت آمدم.
گلخندِ واژگانت که شکفت،
خندیدم وُ جهان خندان شد.
۲
سکوت از فراز نگاهِ ما گذشته است.
فردا بهارانه سرمی زند
و در ماه دیگر کسی
مگر ماه نیست.
۳
پنداشتیم که از مشتانمان نور می بارد،
گمان بردیم که در سایه ها،
درد نیست.
خوار،
در آوارِ سایه هامان درد شدیم وُ بی نام.
۴
زمان در شریان من آلوده ست.
در جاده های سنگلاخی و سخت
نیرنگ در کمین نشسته
و چشمه،
سرشار از وحشتِ تشنگی ست.
۵
خورشید می درخشد،
در پرده ها می شکند نور.
شهر، تاریک
تاریک وُ تار تا دور.
۶
چونان جهانی خود را تکرار می کنم
در شب وُ در روز
در ناقوسی که موج می زند در هنوز.
۷
در جهانی که دو گانه ست،
واژگان ترا به خویش می خوانند.
من،
سپر وُ خنجر وُ خورشید؛
این دریچهٔ جهان من است.
۸
بر زلفشان گلِ انگار می بافند،
بر زبانشان شعر می کارند
و با چشمِ کشتگانشان،
دختران نور
فانوس راهند و…
۹
روزهنگام
چشم، تاریکی دخمه ست.
در شب،
ملالِ تکرار وُ تعزیر
و قلب ما که تنها در یک هلال می تپد.
۱۰
چشمِ کبود، خاکستر.
آوخ
که چشم جهان کور است وُ
توفان مرگ تا به سحر.
۵ آوریل ۲۰۱۸

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here