برگردان شعری از روبن داریو توسط ناصر فرداد

0
23

آنتونیو ماچادو

شعر از روبن داریو

ترجمه از ناصر فرداد

 

مرموز و ساکت

می آمد و باز می آمد

نگاهش چنان ژرف

که نگریستنش را دشوار می نمود.

 

کلامش آمیختۀ

حجب و غرور بود و

افکارش

نور سوزان.

 

عمیق بود و تابناک

آمیزه ای از ایمان و اعتماد

چوپان توأمانِ هزار

شیر و بره را می مانست

ناخدای توفان ها

و آورندۀ کندوی زنبوران عسل.

 

شگفتی های زندگی 

و عشق و لذت  را

در ترانه هایی عمیق می سرود،

ترانه هایی که رازشان تنها از آن او بود.

 

روزی سوار بر سیمرغی شگفت انگیز

قلۀ ناممکن را فتح کرد

و من دعا می کنم برای آنتونیو نزد خدایانم؛

هماره نجاتش دهید، آمین.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here