پنج شعر کوتاه از فریار اسدیان

0
16

فریار اسدیان

 

 

حقیقت،

در تیک تاکِ ساعت می چرخد

گردِ حفره های تاریک چشم؛

تلخ وُ خاموش وُ سرد.

۲

تو،

در آن لباس گلدارِ بلند

با هرم آن نفس های تشنه

در اضطرابی که موج می زند اینک در این جام.

من،

کابوس ثانیه هایی که گورم را در خواب می کَند.

۳

شباهنگ بیدار است هنوز

وَ شب غرقهٔ  ثانیه هاست.

هیچکس در هیچ کجایی

هیچ سرودی در هیچ نی لبکی،

به کجا شدی چنین شتابان!

۴

تو، گل سرخ شرم در گلدان بلور،

تو حقیقت این من،

در هزاران واژهٔ خاموش وُ کور.

۵

در میانهٔ توفان

نگاهِ تو بود که بر چهارسوی می وزید.

و من واژه های مرده را که برای زندگان بود،

بر چلیپای دیده ام نقر می کردم؛

موج بود وُ تاریکی وُ تردید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here