در سربِ وقت‎هایِ بی‎اُلفت شعری تازه از سیاوش میرزاده

0
11

در سربِ وقت‎هایِ بی‎اُلفت

چِفتِ دریچه‎های اعتنا بسته می‎مانَد

و عادت به گذرانِ هنگامه‎های تاریک

می‎سُرد به غفلتِ دیدن

کسی ملتفتِ رغبتِ دیدار و

بانگِ آوازِ سلامی نمی‎شود.

جیب‎ها ، پُر از دست و

گریبان‎ها ، پُر از هبوطِ چانه.

در سنگینِ وقت‎های مُلتهب

در دقیقه‎های بی‎تکلیف

آشنایی‎ت اگر در زد

به میمنتِ مرحمتِ حضورِ قدم­ ها و

طلعتِ موزونِ دست‎های کوبه ­زنش

چارچوبِ دستانت را پُرِ آغوشش کن.

نگو ، که کسی مُلتفتِ رغبتِ مراوده نیست

و کسی بر این هنگامۀ سُرب و

این التهاب گُرگرفته

خُنکای نَمی

             نمی‎پاشد.

یکی هست

یکی هست

می‎دانم

که درکوبه را

در توازنِ ملاطفتِ ضربِ خمِ انگشتِ اشاره

صدای مهربانِ سلام می‎کُند.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here