سودایی دیدارت – عیدی نعمتی

0
7

سودایی دیدارت
دست سایه بان چشم
در رقص نسیم و علف
کنار آفتابگردان ها
افق های دور را نشان از تو می گیریم . 
می شکفد گل یاد بر ساقه ی خیال
ثقل سکوت
ترک بر می دارد
مماس می شود
شاقول زمان
روی سال های رفته
روی سرنوشت
که پیشاپیش آن دویدیم
سودایی ی سایه روشنِ غزالی در افق مه آلود
در پی رد پای ستاره
خاکستر جارو کردیم و
در آینه ی بهار
زلف شانه زدیم
سودایی ی سایه روشن ِ غزالی در افق مه آلود
جوانی دادیم و
تو را
فریاد زدیم
ای آزادی.
ایستاده کنار آفتابگردان ها
با دسته گلی از شقایق
سودایی ی طرح غزالی در افق های مه آلود
تورا فریاد می زنیم:
بازآ و بنشین بر شانه ی این سپیده دم
خانه روشن کن
ساکنان « این مهمانخانه روزش تاریک را»
شاد کن.
خوشا
برآنان
که
می نوشند و
تو را به آغوش می کشند
رقصان در سپیدمان زندگی.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here