با هزاران موج،سعيد سلطانپور، از مجموعه “صداى ميرا”

0
44

زمان رود است
و میلغزد شتابآلود سوی بیکران نارام
و انسان جاودان جاریست با این رود بیفرجام
و بر اندام این امواح وحشی
صخره هاى بسيار

باید موج روشن بود
باید لحظهای پرواز کرد و لحظه ای آسود
باید از فراز صخره های سرد، پروازی بلورین داشت
باید شبنمان قطره هایی در هوا پاشید
باید در فضای پاک یا ناپاک پیرامون خود کاوید
باید سینه را آئینهای شفاف و لغزان ساخت

باید خلوت آئینه را
از: [سایه سار ساکت پروازها
– پرواز مرغان بر فراز آبها
از نعلکوب نرم اسب بالدار باد
از روئیدن خورشید در مرز بزرگ روز
خورشید غروب افروز
از آلاله های سرخ شب – انبوه سرخ ماهیان در آبی آرام-
و آوازهای پونهها در جویبار بادها]
انباشت

باید آنچه را جاریست با جریان بیانجام، باور داشت
باید بامدادان را درودی گفت
باید خوشه بار کشتزار روشن خورشید را بوسید
باید شامگاهان را پیامی داد
باید نرمتاب نورس مهتاب را نوشید
باید ریشه های ماگنولیاها را نوازش داد
باید از بلور آب چون نیلوفران، روئید
باید با سرود نرم آب و باله های ماهیان پیوست
باید رد عبور آفتابان، هستی خود را بخارین کرد
تا از آسمان قلعه های سوخته بارید
تا با حرکت شیرابه در آوندهای بوتهای گمنام جاری گشت
تا پای لطیف و کوچک خرگوشها را با نم گلبرگها نازید
باید با هزاران موج دیگر رقص آغازید
باید با هزاران موج دیگر رقص آغازید
باید…
با هزاران موج

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here