ترانه ی امید از علی کامرانی

0
16

 

 

 

ترانه ی امید

در سوگِ خنده  ، رفتم بگریم

در مرگِ گریه ،  رفتم بخندم

رفتم به شادی ، درایِ مرگو

به رویِ فتح گریه ببندم

شلاقِ تعزیر ،  آتیشِ زخمو

با شعله ی خون ، به پشت من زد

فتوایِ مفتی  ، طوفانِ سنگو

چون رختِ تاول ،  به دشت تن زد

 

تا وقتی فصلِ سیاهِ سرماس

باید بهاررو تو باغچه ها کاشت

تا روزِ جشنِ ِسقوطِ بی داد

امید رو باید  ، زنده نگهداشت

 

ما جاریِ عشق ، تو رودِ نفرت

طلوع ِکینه  ، غروبِ ما بود

این همه عاشق  ، که جون سپردن

برایِ فردایِ  ، خوب ِ ما بود

اونا چه عاشق ، تو خاورانها

گمنامِ گمنام  ، ستاره کاشتن

امیدِ بهروزیِ شبارو

برایِ انسانِ  خفته  داشتن

تا اینکه فردا  ، جنگلِ شادی

خاکِ فریب ِسوگ رو بگیره

تا ظهرِ غربت ،  با سایه سار

باغِ رفاقت  ،  بره بمیره

 

تا وقتی فصل سیاه سرماس

باید بهاررو تو باغچه ها کاشت

تاروز جشنِ سقوطِ بی داد

امیدرو باید زنده نگهداشت

 

اگر به سوگ و اگر به ماتم

چشمِ لطیفِ  ترانه تر شد

با انتظارِ همبستگی ها

پشتِ رفاقت خالی اگر شد

تا وقتی فصل سیاه سرماس

باید بهاررو تو باغچه ها کاشت

تا روز آزاد تا روز آبااد

امیدرو باید زنده نگهداشت

نا روز جشن  سقوط بی داد

امید رو باید زنده نگهداشت

علی کامرانی

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here