ده شعر کوتاه از فریار اسدیان

0
9

فریار اسدیان

۱

بر تارکِ آسمان،

تنها معمایی مانده بود؛

پگاهی سرخ شاید،

                     در سرانجامی.

 

۲

می اندیشیدم تاری وُ

می ریسیدم،

پودِ ماهی را که

                 هلالِ خنجری بود.

 

۳

زمان،

بیگانه ای با ردایی از ابریشم؛

بیگانه ای در همیشه وُ

همسنگِ همارهٔ سکوت.

 

۴

الفبا،

کور واک هایی بر دیوارِ هرگز.

چشم هایم را می بینم

بر ستاره هایی که در تاریکی

فرو می بارند بر من.

 

۵

پلک بر هم می زنم

تا تقویم، 

بسوزد در چشمانم،

تا بشکفد ستاره ای مگر در جهانِ وهم.

 

۶

خدایان می فرمایند بنوش!

من می میرم در این دم وُ

شب است و باز شراب است و شب.  

 

۷

نام، سیاه.

ماه، پنهان در آینه ها.

استادسیس، اینک فریاد می کنم؛ 

در غبارِ میله ها

                  من.

 

۸

اینهمه سال وُ

اثر انگشت؛

بر این حال و بر این جا.

واژگانی که خاکستر شدند وُ

                               شدند.

 

۹

نامی که در شبی زاده شدم.

اینک،

مهجوری

در نمِ چشمانی.

 

۱۰

دوستان،

این سخن واپسین است؛

فرِ سکوت

در فراموشی،

در دستانی که می رویند وُ

می شکفند در خار و در خاوران.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here