شعر پاییز / روبن داریو برای ماریانو میگوئل دل وال ترجمۀ ناصر فرداد

0
7

شعر پاییز

روبن داریو

برای ماریانو میگوئل دل وال

ترجمه از ناصر فرداد

 

دست زیر چانه

غرق در اوهام خویش

 گذاشتی تو، برادر

که شکوفه های جهان بخشکند؟

 

تو از دیروز می نالی

با شِکوه هایی بیهوده

لیک فردا هنوز

مژده بخش شادی هاست!

 هنوز می توانی، برادر

با عطر گل سرخ و  زنبق در آمیزی

و هنوز گل همیشه بهاری هست

برای آن سر مغرور و خاکستری ات.

 روح دلزده و بی شوق

وحشیانه قربانی می کند

هر آن چه که او را سیراب کرده است

همانگونه که زینگوآ ، ملکۀ آنگولا

سیاهپوستان شاد را.

 

تو از دمی پر نشاط لذت برده ای

و پس از آن می شنوی

زخم زبانِ

واعظ خوفناک را.

 

یکشنبۀ عشق جادویت می کند

اما ببین چه سریع

چهارشنبۀ روزه دار فرا می رسد.

 هم از اینروست که ارواح

به کوه گُل ها می روند

و از آناکرئون*

و عمر خیام می گویند.

 

در گریز از شر

ناگهان از دروازۀ بهشتی دروغین

گرفتار شرارت

می شوی.

 

با این همه زندگی زیباست

چرا که دانه هایش مروارید است و

گل رز و ستاره

و زن.

 

لوسیفر* می درخشد و می خواند

غرش دریا را

و سیلوان*  

پشت درخت راشِ سبز

پنهان می شود.

 

و ما حس می کنیم زندگی ناب را

تابناک و راستین

هنگامی که شهد بهار

 در بر می گیردش.

 

چرا حسد حقیر

چرا دشنام،

هنگامی که رشته های خشم

هچون مارهای زخمی به هم می پیچند؟

 

چرا نفرتی کشنده

چرا ناسپاسی

چرا جاه جویی و ریا و ژست های تهی پیلاته؟ *

 

وقتی که زمین به پایان رسد ، برادر

آسمان و دوزخ

و زندگی ما

تنها کفی ست

از دریایی جاودانه!

 

بگذار جامۀ خویش

از سخنان تلخ

پاک بشوییم

و در رؤیای گلی عرفانی 

و آسمانی فرو رویم.

 

بگذار گُلِ لحظه را بچینیم؛

آهنگِ  

سحرآمیز چکاوک

و شهد این دم را بنوشیم.

 

عشق

ما را به جشن و سرور فرا می خواند

تاج بر سرمان می نهد،

ما همه در زندگی

“ورونای” *خود را داریم.

 

هنوز از سپیده دم

صدایی می خواند:

روت*، لبخند زنان، بیا

بیا بسوی بوآز *

 

 بچینید، گل های لحظه را بچینید

هنگامی که سپیده دم

 در زهدان شرق

نطفه صبحی عطرآگین را  می کارد.

 

آی دخترکی که با خدای عشق

بازی می کنی

آی پسرکان شاد

برقصید،

با حوریان یونان و

سیلوان ها برقصید.

 

زمان کهنه همه چیز را می جود

و با شتاب می گذرد؛

شما خوب می دانید چگونه بر آن غلبه باید کرد، سینتیا*

کلوئه* و سیتالیسا*.

 

شکوفه های نارنج را با گل های سرخ معاوضه کنید

آنها بهترین ترانه های

سلیمان را نهان دارند.

 

پریاپوس* شمع باغها یی ست

 که سیپریس*  از آن گذر می کند؛

و به حکم هِکاته* است که سگان چوپان پارس می کنند؛

اما دیانا* زیباتر است،

 

و تنها پوشیده در

چادر توهم است که

از جنگلهای آسمان

به سوی اندیمیون* نزول می کند.

 

 جوانی، ای طلا پوش عشق

از بوسۀ سپیده دم

لذت ببر

آه ای جوانی.

 

تاسف بر کسی که گل را

دیر چید!

و وای بر کسی که هرگز نچید و ندانست

که عشق چیست!

 

من در کویر دیده ام

سوختن خون را در جان زن

چنان چون اخگری در جامی بلورین،

و هر آنجا که زن

عشق می ورزد و

پر پر می شود

چونان گلی فروزینه و عطرآگین.

 

در این شعله ذوب شوید

در این عطر نفس بکشید،

عطری که   

مرهم انسان است.

 

لذت ببرید از این جسم

که امروز جادوگر ماست

و بزودی خاک خواهد شد و

خاکستر.

 

از خورشید لذت ببرید، از نور و

آتشش

لذت ببرید از این آفتاب، چرا که فردا

یارای دیدنتان نخواهد بود.

 

از این هماهنگی شیرین

که آپولو* فرا خوانده است لذت ببرید؛

لذت ببرید از ترانه، چرا که روزی

لبانتان بر خاک خواهد شد.

 

از این خاک لذت ببرید

خاکی که این همه گوهر در بر گرفته است.

لذت ببرید، چرا که هنوز خود

زیر آن نخفته اید.

 

راه بر ترس ببندید، ترسی که

منجمد تان خواهد ساخت و حقیر

کبوتر ونوس

بر فراز ابولهول* پرواز می کند.

 

 هنوز بر مرگ و زمان و سرنوشت

عشاق فرمان می رانند؛

و بر گورها

گل های سرخ و میرتوس*

 

هنوز آنادیومنه*

پشتیبان ماست

هنوز هم در مجسمه های فیدیاس*

فرینه* عریان خلق می شود.

 

“آدم”ِ نیرومند کتاب مقدس

با خون انسان زنده است

و هنوز زبان ما

سیب را مزه می کند.

 

و از این کُرۀ خاکی ست که

بر می خیزد

فدرت مطلقۀ جهان گسترِ باروری.

قلب آسمان

برای پیروزی این زندگی است که

می تپد، زندگی ای که مبارزه است و شور است و

شکوه.

 

هرچند رنج هست و سرنوشت ناگوار

اما آب حیاتِ جهان

در ما جاری ست.

 

جمجمۀ ما

نوسانات زمین و خورشید را در خود دارد

همچنان که صدف

زمزمۀ دریا را.

 

نمک دریا جوشان است و جاری

در رگهای “آدم”

ما خون سیرن ها*

و تریتون ها*  را داریم.

 

تاجهای ما

از  برگ بلوط است و برگ بو؛

ما از گوشت کنتارها* 

و ساتیر ها* هستیم.

 

زندگی در ما جاری ساخته است

گرما و نیرو را.

بیایید،

بیایید از راه عشق

به دیار مرگ گذر کنیم.

 

 

 

*آناکرئون (دسامبر ۵۸۲ پ.م. – ۱ ژانویه ۴۸۵ پ.م.) شاعر یونان باستان بود. یونانیان او را در فهرست نُه شاعر موسیقی‌دان گنجانده‌اند. شعر آناکرئون دربارهٔ موضوعات همگانی از جمله عشق، شیفتگی، ناامیدی، عیاشی، جشنواره‌ها و مشاهداتی از روزمرگی مردم و زندگی است.

*لوسیفر در اسطوره شناسی یونانی و رومی یکی از اولین فرشتگان خدا، سمبل ستارۀ صبح، فرزند سپیده دم و خواهر باد ها بوده است، زنی با زیبایی و درخشندگی خیره کننده  که اما به دلیل غرور و خودخواهی اش سقوط می کند و به نگهبان جهنم و گمراه کنندۀ انسان مبدل می شود

*سیلوان: خدای جنگل ها

*پونیتوس پیلاتوس: قاضی ای که در زمان قدرت او مسیح را به صلیب کشیدند و او از این گناه “دست شست”.

ورونا معروف به پایتخت عشق، شهری ست زیبا و باستانی در شمال ایتالیا و بر اساس افسانه ها زادگاه رومئو و ژولیت.

*بوآز  (Boaz)در عهد عتیق، کتاب روت، جد داود است. یک یهودی ثروتمند و خیرخواه، اهل بیت الحم که برای رفاه کارگران و خانواده اش تلاش می کرده است. و هم از اینرو روت، بیوه ای از خویشاوندان دور خود را، طبق قانون لیوریات، به عنوان محلل به زنی می گیرد و در نتیجۀ این عمل بوآز پدر پدربزرگ داود می شود.

*سینتیا: یکی از القاب آرتمیس، الهۀ زمین و شکار و دوقلوی آپولو است

*کلوئه: یکی از القاب دِمِتر، از خدایان دوازده گانۀ المپیک، خدای باروری زمین و کاشت و فصول است

*پریا پوس: خدای باروری

*سیپریس: یکی از القاب خدای عشق

*هِکاته: خدای جادو

*دیانا: خدای شکار،ماه و تولد، حامی زنان و دختران

*اندیمیون: معشوق زیبا و همیشه جوان خدای ماه، سلن

*آپولو: خدای روشنایی (خورشید)، موسیقی، هنر و پیشگویی

 *ابوالهول (اِسفینکس) غول افسانه‌های مصر باستان و اسطورهٔ ادیپ ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بال‌های عقاب و دارای سری شبیه سر زنان است. این موجود افسانه‌ای کسانی را که موفق به حل معمّای او نمی‌شدند می‌کشت و در نظر مصریان باستان مظهرآفتاب محسوب می‌شد. اِسفینکس بزرگ که در مصر قرار دارد از صخره‌ای یکپارچه تراشیده شده‌است و ۲۰ متر ارتفاع و ۷۰ متر طول دارد. بعد از چیرگی اعراب بر مصرباستان، نام اِسفینکس را ابوالهول نهادند که در عربی به معنی پدر وحشت است.

*میرتوس:  گیاهی زینتی که در مناطق آفتابی و پرنور به خوبی رشد می‌کند. از انواع آن میرتوس کمونیس با برگ‌های سبز براق است

 

*آنادیومنه یکی از القاب آفرودیت ( خدای عشق، یکی از دوازده خدای المپیا) است که اشاره به تولد آفرودیت در کف دریای قبرس پس از آمیزش خون  و منی اورانوس (خدای آسمان ها، هفتمین سیارۀ منظومۀ شمسی) با آب دریا دارد.

*فیدیاس یکی از برجسته ترین مجسمه سازان یونان باستان که تنها اثر بازماندۀ او مجسمۀ دوازده متری زئوس (خدای خدایان یونان) می باشد. این مجسمه یکی از هفت عجایب جهان به شمار می رود.

*فرینه  زنی زیبا از روسپیان رسمی یونان باستان در قرن چهارم پیش از میلاد بوده است.  او که ابتدا دوره گرد فقیری بوده است حوالی سالهای ۳۷۱ پیش از میلاد به آتن می آید، به عنوان روسپی رسمی (هِتِیرا)* به کار می پردازد و به دلیل زیبایی فوق العاده اش به  سرعت به زنی ثروتمند تبدیل می شود. طبق یک روایت فرینه در مراسمی در الیزیز ناگهان در مقابل جمعیت لباس از تن خود می کند و عریان به آبتنی در دریا می پردازد. شنیدن این واقعه الهام بخش آپِلِس برای خلق اثر معروف اش ونوس آنادیومنه می شود. همچنین پراکسیتلس از فرینه به عنوان مدل برای خلق مجسمۀ آفرودیت کنیدوس استفاده می کند و این اولین تندیس از یک زن عریان است. تداوم همکاری بی باکانۀ فرینه با هنرمندان به عنوان مدل باعث تکاملی نوین در هنر یونان باستان می شود. فرینه همچنین پیشنهاد میکند که حصار شهر تبنس را که توسط اسکندر کبیر تخریب شده بود بازسازی کند به این شرط که بر آن دیوار این جمله نقش ببندد: “الکساندر نابود کرد، روسپی فرینه باز سازی کرد”. چیزی که البته مورد پذیرش واقع نمی شود.

*در یونان باستان دو دسته روسپی وجود داشته، یکدسته روسپیان رسمی و شناخته شده تحت    عنوان هِتِیرا که کنار تن فروشی می بایست بر پاره ای از هنر ها مثل نوازندگی، رقص و خوانندگی  چیرگی می داشتند. اینان از نظر جامعه یک قشر شغلی پذیرفته شده بوده و بار منفی نداشته اند. اما دستۀ دوم روسپیانی بوده اند تحت نام پورنی به مفهوم فاحشه (ریشۀ کلمۀ پرنو) که فقط تن فروشی می کرده اند و پذیرش اجتماعی نداشته اند.

*سیرن در اسطوره های یونان باستان یک موجود افسانه ای، ترکیبی از زن و پرنده است که با صدای خوش آهنگش دریانوردان را به دام می اندازد و می کشد.

*تریتون: خدای دریاها، اسطوره ای ترکیبی از بالا تنۀ انسان و پایین تنۀ ماهی

*کنتار: اسطوره ای ترکیبی از اسب و انسان

*ساتیر: ساتیر ها در اساطیر یونان موجودات شهوانی نیمه انسان و نیمه بز،حامیان دیونیسوس، خدای شراب و زن و شادی و باروری هستند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here