پنج شعر از فریار اسدیان در سوگِ کارستِن اِنگِلمن

0
27

 

وقتی سنگ ها سخن می گویند،

تنها  ریگدانه ای است

ارث و میراثِ دایره هایی که در آب می چرخند؛

در دایره های مرگ.

و درختِ پیری

که باز در سایهٔ سکوتِ خویش نشسته است.

 

۲

به شما بخشیدم این برگریزان را

به شما بخشودم بهاران را وُ گام در برف نهادم؛

در رازی که در چشمه ساران پنهان است.

این منم؛

تاجِ داده ای، در میان درندگان و آزادگان.

 

۳

ثانیه ها می لرزند وُ دلم نیز.

سایهٔ مرد بر دیوار

با چشمِ سکوت، با زبان مرگ

می نویسد بر یرای این پیشانی.

 

۴

پیر شدیم یارا!

به رخشه های سرخ واژگانت باور داشتیم

وَ به جوشنِ سردی که شب بر تن دارد.

اینک،

نا تمام ماییم،

مهتابی به رنگ سرب

که ماهور بر دل می زنی.

 

۵

کولی،

بر کفِ دستم خواند.

زمان،

عطشِ ساعت را سیراب کرد.

و پروازِ داغِ شاپرکی،

بر گردِ شمع شبانه که خاموش می کند.    

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here