شعری از زیبا کرباسی
برگردان از ترکی شلاله بالایی

قرمزی ی ماتیکم از لب رمانتیکم

اون پسر آدمو چنان سفت و غلیظ می خواد

حتی به پشه ای که خونمو میمکه حسودی می کنه

به گربه ی خانه هم اخم می کنه این قد

به گرد و خاک خانه هم مظنونه

سر کا کلی ها ی بینوا هم غیرتی میشه سوقات جهنم

می گه شبا وقتی سرت دنج می شه شیاطین پستونات رو می مکن

تا صبح سحر خون انظافت من الایمان می خونونه منو

با چشم های باز رو به طاق

ظالم

نمی دونم اذان خوان سحر اسم زشت کی به زبونم اومد

یه دفعه چنان سرفه هایی تو گلو انداخت

 کم موند خفه شه

 قلبم ریخت تو شکمم

قرمزی ی ماتیکم از لب رمانتیکم

 گاهی می ریزه از ترس

تو رو قسمت می دم به خدایی ی خودت ای پسر

قلبم را به اکراه پر نکن

اکراه اگر دو راه باز کند هزار و دو راه می بندد

بگذار نخ های ابریشم بگردد دور قرقره ها

الم شنگه بندازه تو چرخ سینگر پرده ی ژوژت پیرهن اطلس

قه قه بخنده چراغ های لاله دوباره

سرسرا ها تن پوش الوان تن کنه از کاغذ های پیچیده

بادکنک ها فوت و آویزان بشه از سقف

به هم بیان گل های باغچه و گلدان

روپوش مخمل انابی سلام کنه به میز چوبی

 زنبیل ها مون پر شه از دستنبو ریواس و یمیشان

ازگیل ها لوس شن تو کاسه های فرنی

کاسب ها پسته  بادام هل ادویه دارچین بریز بپاش کنن از درمون

روزهای عمو جان برگرده به تبریزمون

بگو برگرده که دوسش دارم

 با همه ی اوقات تلخش هم

 کفتر کاکل به سر های های1.

نظری وجود ندارد

نظر بدهید