شهروز هم جاودانه شد نوشتۀ علی کامرانی

0
10

     شهروز رشید هم جاودانه شد

      شهروز رشید دهم اردیبهشت ۱۳۳۹ در پارس آباد اردبیل زاده شد و در ۱۳ بهمن ماه ۱۳۹۷ دربرلین  به ابدیت پیوست

            به گمانم در آینه ها کسی ست،

            که بی وقفه مرا دنبال می کند.

            به گمانم من رشیدم،

            که زمانی می خواستم شکوه سی سالگی باشم.

            به گمانم این خیابان ، خیابان دیروزی نیست.

            به گمانم هراکلیت ، روزی دوبارتغییر می کرد.

            به گمانم من این تردید هارا از چنگِ یقینی ربوده ام،

            که زمانی دوشادوشِ مرگ ،

            راه برزندگی می بست.

            به گمانم من این سطرهای بی مقدار را،

            در بندری در اروپا می نویسم،

            در شبی تابستانی و بی رویا…

                                                «شهروز رشید»

 

            داشت می چسبید ، داشت مزه می کرد – برگزار ی نشست همگانی  کانون نویسندگان ایران زیر دار و درفش و سلطه ی نعلین اسلامی – و همین که  می خواست گوارای اندیشه ام بشود ، گزارش رسید که شهروز رفت. من امیدوار بودم که از اتاق اکسیژن تندرست بیرون بیاید ، چرا که نمونه ی دیگری را داشتم ، دوستی در فرانکفورت بیش از چند هفته در یک چنین شرایطی بود و دیگر همه امید شان را ازبازگشت او به زندگی بریده بودند وحتا نزدیکانش را نیز ، برای دیدارش نمی پذیرفتند ، اما  پس از چند هفته تندرست و سرحال آمد و مارا بسیار خرسند ساخت . همان شب ، شب رفتنش زنگ زدم که از همسرش  پی جوی حالش باشم ، که همزمان با تلفن من دیدار کننده یی در آنسوی خط وارد بیمارستان  شد و نرگس باید راهنماییش می کرد و مجبور به قطع تلفن بودیم . فقط گفتم نرگس جان بسیار نگران شهروز هستم وگفتگویمان موکول به بعد شد . ما پس ازگزینش دبیران انجمن قلم ،با شهروز کلی نقشه  و برنامه داشتیم .تازه  داشتیم برای یادبود کانونیان و انجمنیان  از دست رفته  تدارک یادبود می دیدیم و قرار بود هر بار از دوستی که دیگر نیست یاد کنیم و کارهایش را بشناسانیم و… شهروز در این راه کوشا بود و گرداننده ی این موضوع  . قرار های زیادی با هم داشتیم کما این که قرار بود پس  از سخنرانی او در  لند ن – به یاد زنده یاد ی دیگر، یعنی رضا دانشور- که درست درهمان  شبی که ازمیان ما رفت ،  برگزار می شد ، و بازگشت او باهم  نشست اسکایپی داشته باشیم و …  و حالا باید به یاد او بنویسم  او با این که کم زیست اما گزیده زیست و کارنامه ی تلاشش بسیار پربار است .

          شهروزِ مترجم و پژوهشگر و آموزگار و شاعر و منتقد و کنشگر و… در کارهایش زنده است و جاری.          

    شعر

  نخستین  مجموعه شعر “آب در شولا” که سال ۱۳۶۳ در خارج از ایران منتشر شد.

“بادبادک‌ها” (۱۳۶۸)، “از خاطره‌ها و گریز” (۱۳۷۲)، “دایره‌ها و هرگز” (۱۳۷۴)، “سوره ی گلسرخ” (۱۳۷۵)،  “کتاب هرگز” (۱۳۷۶)، “مرثیه‌های برلینی (۱۳۷۸) و “بازگشت پسرگم شده” (۱۳۹۱) دیگر مجموعه شعرهای  شهروز رشید   است.

          همچنین گزیده‌ای از شعر های  او با عنوان “کتاب هرگز” سال ۱۳۸۳ از سوی نشر دات در ایران منتشر شد. نمونه‌ای از شعرهای او نیز در مجموعه “اینجا ایران است” در کنار اشعار ۲۷ شاعر ایرانی دیگر که ساکن آلمان هستند، به زبا ن آلمانی ترجمه و منتشر شده است.

 تبعید و مرگ، از مضامین اصلی شعر شهروز رشید است:

“مردن سخت نیست / زال زر هم که باشی / همیشه زود می میری / به مرگ خود مردن مشکل است / ماه نشناسدت / و خاک و سنگ … / به غربتی چنین کاکتوسی مردن مشکل است.”

شهروز رشید داستان‌نویس هم بود و اولین بار قصه “مرثیه‌ای برای شکسپیر” را در دهه هشتاد خورشیدی در مجله آفتاب در نروژ به چاپ رساند. منوچهر رادین، کارگردان ایرانی ساکن آلمان نیز نمایشی بر اساس این قصه و با همان نام “مرثیه‌ای برای شکسپیر” روی صحنه برد.

مراسم خاکسپاری او روز ۱۵ فوریه در برلین برگزار خواهد شد.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here