شعری از پویا عزیزی

0
0

تلخ
چون بلعیدن عقربی با زهری داغ
خورشید را
بام رو به رو
می دهد فرو

وشب
تنها قاطع است
چون
ساتوری بر استخوان
پنهان

خون از دریچه فاضلاب می گذرد
عقرب از روده ساختمان

اکنون
به عقربه ای خشک می ماند
از طناب رخت آویزان

Poet: Pouya Azizi
Translated by: Mitra Rostamian
————————–

————————–
Bitter
like Swallowing a Scorpio with its hot venom
the opposite roof
swallows the sun

and night
alone is decisive
like a hidden hatchet
on the bone

Blood passes through sewage lid
Scorpio through the building’s intestine

Now
it sounds like
a dried clock pointer
hanging from the washing line

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here