ویکتور خارا، شاعر و خواننده خلق/ محمد امین محمدپور

0
56

    ویکتور خارا، گیتاریست، شاعر، آهنگساز و آوازخوان شیلیایی از چهره های مبارز نهضت مردمی سالوادور آلنده، رهبر و رئیس جمهوری شیلی است. پس از کودتای سازمان جاسوسی سیا در شیلی ( سپتامبر 1973 ) او را همراه پنج هزار تن از جوانان مبارز آن کشور در استادیوم بزرگ سانتیاگو زندانی کردند. رئیس زندان که سرودهای هیجان انگیز خارا را شنیده بود به هنرمند گرفتار نزدیک شد و از او پرسید: آیا حاضر است برای دوستان گیتار بزند و سرود بخواند؟ پاسخ ویکتور خارا مثبت بود: البته که حاضرم! رئیس زندان، به یکی از گروهبانان گفت: گیتارش را بیار! گروهبان رفت و تبری با خود آورد و هر دو دست ویکتور را با آن شکستند. آنگاه رئیس زندان به طعنه گفت: خوب، بخوان!  چرا معطلی؟ ویکتور خارا، در حالیکه دستان خونریزش را در آسمان حرکت می داد از هم زنجیران خود خواست که با او همصدایی کنند و آنگاه آواز پنج هزار دهان به خواندن ” سرود وحدت ” که ویکتور خارا تصنیف کرده بود در استادیوم سانتیاگو طنین افکند: مردمی یکدل و یکصدا هرگز شکست نخواهند خورد … هنوز سرود به پایان نرسیده بود که گروهبانان جسم نیمه جان او را به گلوله بستند1.

   در شرح حال تکان دهنده ای که خوان خارا در سال 1984 با عنوان ” ترانه ناتمام ” به چاپ رسانید، ما شاهد آخرین روزهای دردناک زندگی همسر او، ویکتور خارا، در زمان کودتای نظامی ژنرال پینوشه هستیم؛ کودتایی که به براندازی دولت دموکراتیک سالوادور آلنده، رئیس جمهور منتخب مردم انجامید. ویکتور خارا همراه با هزاران نفر دیگر، بی آنکه محاکمه یا بازجویی شوند، به زندان افتادند. نخست آنها را در ساختمان دانشگاه فنی و سپس در استادیوم شیلی در سانتیاگوی مرکزی نگه داری کردند. ویکتور خارا برای بالا بردن روحیهء بازداشت شدگان، شروع به خواندن ترانه کرد. وی که به عنوان خواننده ترانه های مردمی از شهرت و محبوبیت فوق العاده ای برخوردار بود، نخست ترانه های محلی شیلی را که مظهر جبهه مقاومت خلق بودند، خواند و سپس ترانه دیگری به نام ” بیانیه ” را که شب دوم بازداشت خود سروده بود. شهرت او و نیز آواز خواندنش در جمع بازداشت شدگان باعث شد تا او را از بقیه جدا کنند. یک هفته بعد جسدش را در یکی از راهروهای زیر زمین آن استادیوم یافتند که به طور وحشیانه ای مورد ضرب و شتم واقع شده و با گلوله های متعدد سوراخ سوراخ شده بود. ” دست نوشتهء شعر  بیانیه  او،  به همت همرزمانش در استادیوم شیلی نجات یافت و آهنگ آن که توسط بازداشت شدگان بارها و بارها به طور دسته جمعی خوانده و اجرا شده بود در اذهان ماند ” ( شعر آمریکای لاتین در قرن بیستم، 1381: ص 473 و 474 ) .

   ویکتور خارا در سال 1935 در روستایی فقیر در شیلی به دنیا آمد. مادرش شعرهای بومی می سرود و به این ترتیب از کودکی با ترانه های روستایی آشنا شد. پدر ویکتور کشاورزی فقیر بود و آنها مجبور شدند برای به دست آوردن امکانات رفاهی از روستای خود مهاجرت کنند و او همراه خانواده اش به سانتیاگو آمد. در آنجا پدرش مانوئل به عنوان یک کارگر ساده در کارخانه ای مشغول به کار شد و مادرش هم در بازار غذا کاری گرفت. در نوجوانی٬ مادرش در هنگام کار سکته کرد و در گذشت. پس از مرگ مادرش دچار خلا عاطفی شد و به مدرسه دینی رفت. پس از دو سال آنجا را ترک کرد و عازم دورهء اجباری نظامی شد.

   در سال  1954 پس از پایان دورهء سربازی به دانشگاه تئاتر و موسیقی رفت و در آنجا به مطالعه موسیقی بومی شیلی پرداخت و موزیک فولکلور که پایه‌های آن را نزد مادرش فرا گرفته بود را با همراهی ” ویولتا پارا ” از نوازندگان محبوب شیلی آموخت و در همان دانشگاه با ” جون ترنر ” که یک معلّم انگلیسی الاصل بود آشنا شد و ازدواج کرد. از سال ۱۹۵۸ زندگی خود را صرف ساخت تئاتر و موسیقی کرد که برداشتی از زندگی و مبارزه کارگران شیلی بود. او در سال 1969 هم زمان با سال های پر التهاب در شیلی، نخستین آلبوم خود را به بازار فرستاد. آشنایی با تفکرات سوسیالیستی تاثیر مهمی در افکار و زندگی او به جا گذاشت و هویتی ضد امپریالیستی به موسیقی او بخشید.

   در سال 1969 حزب کمونیست، سوسیالیست ها و دیگر گروه های چپ شیلی ائتلافی به نام ” جمعیت مردم” تشکیل دادند که یک سال بعد با معرّفی سالوادور آلنده به عنوان کاندیدا وارد رقابت انتخاباتی شد. ویکتور خارا به جمعیّت مردم پیوست و در انتخابات از سالوادور آلنده کاندیدای این ائتلاف حمایت کرد و برنامه های زیادی در حمایت از او برگزار کرد، از این دوران فعالیت های تئاتری خود را محدود کرد و بیشتر به ساخت و اجرای موسیقی پرداخت. در این زمان در استادیوم سانتیاگو کنسرت بزرگی بر پا کرد. پس از پیروزی حزب ” اتحاد مردم ” در انتخابات، طی سال های 70 تا 73 به سراسر شیلی سفر کرد و برای کارگران معادن و کارخانه ها، دانشجویان و دانش آموزان کنسرت برپا و چهار آلبوم منتشر کرد. او برای آزادی کارگران شیلی، ایجاد زمینه ای مساعد برای فعالیـت آزاد جوانان مبارز کشورش، برای رفع دشواریهای سازمان های حمل و نقل و هماهنگ کردن تولیدات کارخانه ها و مزارع تلاش و مبارزه ای گسترده کرد و در تمام مدت با شعر متعهد، کلام نافذ و موسیقی دلنوازش در خدمت جنبش انقلابی مردم خود قرار داشت تا آنکه فاشیسم، انقلاب و بنیان گزاران آن را زیر چرخ های سنگین و کشنده خود گرفت. در سال 1973 با وقوع کودتای پینوشه بسیاری از انقلابی های پیشرو به قتل رسیدند و بسیاری دیگر نیز بازداشت شدند.

   روزی که کودتا به وقوع پیوست ویکتور خارا قصد داشت در افتتاحیه نمایشی آواز بخواند اما وقتی خبر وقوع کودتا پخش شد خانه را ترک کرد و به مردم در خیابان پیوست و در جمع دانشجویان دانشکده فنی دستگیر و به همراه تعداد زیادی از دانشجویان به استادیوم سانتیاگو منتقل شد. در آنجا استخوان های دست و انگشتان او را شکستند و از او خواستند در حضور سایر بازداشت شدگان آواز بخواند و او ترانه ” ما پیروز خواهیم شد “، سرود مخصوص حزب اتحاد مردمی را خواند. در روز 16 سپتامبر جسد تیرباران شده او را در کنار خیابان پیدا کردند.

   ویکتور خارا، انسانی مبارز، نوآوری بدعت گذار، پیامبر تاریخ سیاسی شیلی، هنرمند تئاتر و سینما، پروفسور دانشگاه و موسیقی دان ملی و قهرمان انقلاب شیلی است. او در خارج از مرزهای شیلی قبل از هر چیز به عنوان یک شاعر و آهنگساز ملّی معروف است و در زمان حکومت یونیدادپوپولار بیشتین خدمت را به ترانه سرایی تازه و متعهد شیلی کرد. این شاعر و آهنگساز برجسته و توانا با شناخت واقعی در خدمت مردم سرزمین خود قرار گرفت و با قدرت و خلاقیت و تسلط کاملی که بر نفس و هیجانات درونی خویش داشت در سطح مدیریت گروه های هنری و سیاسی شیلی چهره ای شاخص و با ارزش است. ویکتور خارا همراه با تحولات سیاسی که روشنفکران شیلی برای ایجاد یک حکومت ملی چون حکومت دکتر سالوادور آلنده فراهم می آوردند در عرصه هنر نقشی تعیین کننده ایفا کرد. آن چنان که مردم شیلی او را رسالت مجسم هنر و ادبیات مردم شیلی می دانستند و هم به این لحاظ است که از نظر مردمش او شهید نامدار جوانان شیلی و نمونه ای از یک انقلابی راستین و ابدی است. این سخن اوست که می گوید: از زمانی که زاده شدم بی عدالتی و ظلم را می شناسم و نیز فقر و نیاز و بدبختی اجتماعی را، و فکر می کنم به همین دلیل است که این نیاز در من به وجود آمده  که ترانه هایم را برای خلقم بخوانم. اعتقاد عمیق من بر آن است که انسان در طول زندگی می بایست آزاد باشد و پیوسته برای آزادی و اجرای عدالت مبارزه کند.

   بیا، بیا، با من بیا، / جاده پهنه ور را درمی نوردیم / آینده دیگری در کار تکوین است. / بیا، بیا، با من بیا، / به زهدان زمین / تا با او نطفه ببندیم، / بیا! / نفرت را پس پشت نهاده ایم / تو دیگر هیچ گاه به عقب باز نخواهی گشت / پیش بران تا دریا / ترانه تو رودخانه است / خورشید است و باد است. / و پرنده ای که نوید آشتی می دهد. / رفیق، پسرت به راه افتاده است / برادر، مادرت به راه افتاده است / آنان جاده پهنه ور را در پیش گرفته اند / و با گام های شتابان از دل ذرت زارها / می گذرند. / بیا، بیا، با من بیا،  / ساعت طوفان بزرگ در رسیده است / و سکوت پیشین به انفجار عظیم دهان می گشاید. / بیا!

   ترانه های ویکتور خارا که جملگی نمایانگر درد و رنج حاکم بر مردم شیلی است، مردم شیلی را برای آزادی ملت از قید نوکر فاشیست بسیج می کرد و نیز یاری می بخشید و می بخشد مردم سراسر جهان را که برای آزادی ملت خود از بند تلاش و مبارزه می کنند. حکومت فاشیستی شیلی کتاب ها را سوزاند، صفحات و نوارهای او را نابود کرد و نیز آثار پابلو نرودا شاعر بزرگ و انقلابی شیلی را و هر آن کس که ریشه در فرهنگ و ادب آن کشور داشت. فاشیسم حتی کمر به نابودی تمدن شیلی بست تا راه جهان خواران را هموار سازد. فاشیسم ویکتور خارا و هم فکران او را به زشت ترین شکل ممکن به قتل رساند به این امید که قادر باشد با راحت و آسایش خون ملت شیلی را بمکد. غافل از آنکه صدای ویکتور خارا همچنان رسا و نافذ، حرارت و شهامت مبارزه را در مردم شیلی و تمام آزادگان جهان زنده می سازد2.

    آخرین ترانه او روی تکه ای از روزنامه نوشته شده بود و توسط یکی از افرادی که از استادیوم سانتیاگو جان به در برد، به دست همسرش رسید.

   پنج هزار تن اینجاییم / در این بخش کوچک شهر / چه دشوار است سرودی سر کردن / آن گاه که وحشت را آواز می خوانیم / وحشت آن که من زنده ام / وحشت آن که می میرم من / خود را در انبوه این همه دیدن / در میان این لحظه های بی شمار ابدیت / که در آن سکوت و فریاد هست / لحظه پایان آوازم رقم می خورد.

[divider]

پانویس:

1. شاملو، احمد. ( 1359 ). نوار صوتی. تهران: موسسه ابتکار.

2. خارا، ویکتور. ( فروردین1360). ترجمه: محمد زرین بال. تهران: ابتکار.

منابع

1. حسن زاده، فریده ( مصطفوی ). ( 1382 ). شعر آمریکای لاتین در قرن بیستم. تهران: ثالث.

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here