چند شعر از فاروق امیری

0
52

« تکینگی »

کنار من که می آیی
خم می شوم
گذران افق حادثه ی خویش
محو تکینگی وُ
حیران که چیستی

ای سبکای ملکوت خیال!
هفتاد و شش ستون ستاره ی سربی
وزن هوای تست
وقتی که نیستی

« یاد»

خاموش وُ فراموشم
زیرا یاد تو
حافظه ی کوه را می تراشد
و سنگ من
وزنی ندارد

«معلوم و مجهول »

کار سرمایه جویدن است
جویدن کار
وسرمایه ی کار
دوبازو ست
که پیوسته جویده می شوند

 

«جاودانگی»

بازگشتی اگر بود
دیوان ها درخت می شدند

ای غول های پیر!
بیهوده نمیرید
من شاعر بی مناسبتم

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here