برای شب نشینان/ شعری از فریار اسدیان

0
8
برای شب نشینان
فریار اسدیان
۱
جهان وارونه ست
و چشم ناتوان
خرچنگی که واپس می نگرد.
۲
در میانهٔ میدان پرچمی برافراشته اند
این،
پرچم من نیست،
کفنی ست از مرگ
که در گوش، زمزمه می کند.
۳
چنگ می نوازی وُ
نوای آسمان دارد.
در این پایین، در این زمین
همهٔ سازها بیگانه ای
در چنگِ همیشه.
۴
محبوبِ من!
آن مجلس آراسته
مرزی که
جهان را بخش کرد،
بخشیدمش به ستارهٔ نگاهی
که درخشید وُ
دروازهٔ صبح شد
در میان سایه ها.
۵
صدایی در کرانهٔ شب نشینان!
کتابی که بر جهان می پیچید و باز
مثل برف و کفِ موج سپید است.
این صدای کدام ساعت، از کدامین ساحل است
این آوازِ خاموش کدامین فرصتِ میان سرشک و نمک؟

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here