شعر “دوستی با لحظه ها” – زهره مهرجو

0
26

به مناسبت موج جدید اعدام ها در ایران،

و به یاد عزیزان شیرکو معارفی و حبیب الله گلپری پور:

“دیریست که ابرهای خاکستری

سایه افکنده اند بر سرزمین ما ..

و پاسداران شب

فرمان می دهند بر لحظه های ما.

جایی نمانده ست

از خودسری ها و ویرانگری هایشان، به دور

هیچ کاری نیست از دیدگان شرر بار خودکامگان، نهان.

در این پهناور دیار

کس نمی کند دلیری، مگر

راضی شود به مرگ دردناکش ز پیش.

 

هر دم می کِشند دامن شقایقی به خون، ولیک

از خون پاکشان زمین پُر از جوانه می شود.

هر لحظه می نشانند قلب مادری به سوگ،

ولی قلب خاوران ما عمیق تر می تپد!

 

ای دشمن پلید!

زشت تر ز روی تو تاریخ ما به خود ندید،

شرم کن!

نمی هراسی ز روز سرنوشت ..؟

که این چشم های پر ز انتظار ما

بهر رؤیت روز انتقام –

هر لحظه می شوند نا شکیب تر،

و این دست های پر توان ما

در جست و جوی مرگ سهمگین تو –

می گردند با هم آشناتر ..”

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here