شعری از زیبا کرباسی

0
15
Ziba Karbassi

 

زیبا کرباسی

مثل جهاز عروس
سرقلبم آمده ای
مثل شیربها
در بکر لغتم ریخته ای
زبانم می لنگد بگویم اگر
مثل قباله ی تن به روحم دوختم تو را
مثل قبله به پیشانی ام چسبیده ای
بختم بلند است
دیگر
تو مرا شنیده ای آب
آن چه کفر از گذشته ام شسته ای
تو مرا فهمیده ای خاک
آن چه از زخم زبان
چال کرده ای
مثل تکه ای کاغذ
به پاره داده ای
شکست پار را باد

مثل فشفشه به جلز و ولز سپرده ای
بد و زشتم را آتش
خیلی مرکب می برد این نامه اگر بگویم
خیلی لعن می برد این تن اگر لب تر کنم
تو هوشیدر منی
شیزیرم
کبزیای زمینم
زب آسمانم
یل ریش و مو سپیدم
پیرم
بهادرم
زال رستم قاف و سیمرغم دست جمعی با هم
سندیتم رسمیتم فردیتم جمعیتم هویتم تهیتم
بود و آن چه بایدم
هست و آن چه خواهدم
ممکنم شایدم
جان می دهم خمس ثانیه ی سکر عبود تو باشم
عمر می دهم نیم پرز فرش نیایش تو گردم

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here