فریار اسدیان: هی هی و هیهات

0
16

 

 

 

 

 

 

 

 

هی هی و هیهات

۱

شبتابی در نور ماه

می خزد در گوشه ای از دور،

وَ من مانده ام وُ واژگانی که در مهتاب گم شدند.

۲

می دانی دختر!

این سو و آن سوی مرگ،

دریایی مست از انگور است

دلتنگِ سکوتِ معجزه.

۳

نامی بود بر لب،

وَ سرشکِ شورِ عادت،

که تکرار تلخِ اکنون وُ اینجاست،

                                     دختر.

۴

چشم سپیدِ جهان

و شاکرانی که گور می کَنند و گور می کَنند.

و زخمِ ماه

که بر دامن دختر شکوفه می زند،

در شبی، خالی وَ سیاه.

۵

این واژگان،

شب وُ روز شماست

لحظه وُ دقیقه وُ ساعت

وَ گور الفبایی که سبکبال، زاده می شوند.

۶

ریشه در بی نامی،

با سنگ سخن گقتم

که نام ترا، نام زندگانی بر خود داشت.

وَ سنگ پرتاب می شود.

۷

مژگانت را آتش می سوزد،

نگاه نکن دختر!

وَ می بینی که پس از چشم

تنها یک واژه، تنها یک واژه

معنای جهان، معنای شب و معنای مرگ است.

۱۰ مای ۲۰۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here