فریار اسدیان: مدیحه ای برای خواهرکم که شصت سالی ست در من و با من نفس می کشد

0
16

 

 

فریار اسدیان

مدیحه ای برای خواهرکم که شصت سالی ست در من و با من نفس می کشد.

 

غرقهٔ نور بودیم وُ مردگان مرده بودند.

زمزمهٔ رود در گوش می موجید

و ستاره های بارانی ‌ِکهکشان های دور

شتاب داشتند تا چراغ های شب را روشن کنند.

 

۲

ما وارثِ آسمان بودیم 

مردگان کور بودند،

مست وُ مواج از رخشهٔ چشمه ها می نوشیدیم

و ترا می دیدم خواهرکم

که با مرگ بازی می کنی.

 

۳

خاری در قلبم خلیده است

وَ خدا در خون من می میرد

مانند اسبی که خوی کرده به پایانِ راه می رسد.

 

۴

من ترا می دیدم که با مرگ بازی می کنی

و خدا مرده بود

                    در کلامی سیاه وُ چرک وُ دودی.

و کلافِ عطرت

بر فراز نامت می چرخید

                                 تا خلوتگهِ تنهایی وُ

خاموشی.

 

۵

شرابِ ازجام چشمانت می نوشیدم

و سیراب از نگاه می شدم.

وقتی بر گورت یک شاخهٔ رُز می آوردم

خارش در قلبم خلیده بود

و تو شیرین زبان ترین دختر تاریکی بودی.

 

۶

شب،

تاس خود را ریخته است؛

بادامی تلخ وُ جامی خالی وُ

دندانی که لبِ خاطره را می گزد.

۱۲ یونی ۲۰۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here