1

آه ‌ای کودکان برهنه

عریان از همه ی داشتنی ها

در زیر آسمان سنگی‌ شهرم

عطشان چه می‌کنید

در کام تشنه ی شما

جز سنگریزه نمی‌بارد

از این کبود معلق-

در این برودتِ وحشت

آغوش‌های بسته گرما نمی‌دهند

آه ‌ای کودکان غنی از فقر

یاران عشق باخته در قحطی زمان

آه ‌ای فرشتگان فرود آمده از آسمان

با بالهای شکسته و خونین

هر بار که کلمات در تنگنای ذهنم

به نوبتِ فرود بر دفترم بیقراری میکنند

شورابه‌های اشکم

پیش از کلمه

قطره قطره فرود میایند، بر دفترم

و سرودهای من،

قطره قطره می‌چکد از چشم‌های من

من اقیانوسی از سرود‌های نانوشته دارم

اردیبهشت ۱۳۹۲

 

2

خون است و اشک و آه

هر وقت در بازمانده‌های خاطراتم جستجو می‌کنم

تصویر مبهمی از رهایی

در کوهه یی از خاطرات به جا مانده می‌‌بینم

که چون شهاب سنگی‌ از دیدگاه من گذشت

آنچنان سریع که فرصت آرزو را هم نکردم.

خون است و اشک و آه

– در این سروده ی من

– که از شاخه‌های جنگل پیر آویزان است

و می‌چکد بر خاک

– هر از گاهی‌ که پرنده‌ای به آن نوک میزند

و رعشه ی جنگل،

– در هر اصابت هر قطره روی خاک.

خون است و اشک و آه

با هر شهاب که می‌گریزد از نگاهِ من.

بر بامها گذارمان

– بی‌ آنکه بدانیم سقف بر سرمان فرود آمده است.

ای سالهای دور،

رویای تلخ و شیرین

ای کهکشانِ نور

من آرزوهایم را بر زبان دارم

آیا مجال دیدن شهابسنگی دیگر را، می یابم؟

بهمن ۱۳۹۱

 

3

پروانه‌های رنگی‌

در باغ‌های سنگی‌

و زنبوران عسلِ بی‌ کندو

با بال‌های پر از گرده‌های گًل،

هنوز غریبه ی این باغند.

در دشت‌های تاختن

اسبان بی‌ یال و سم،

افق نیمه روشن را مینگرند

و بادِ مست

تازیانه غربت را

بر گرده‌های زخمی آنها فرود می‌آورد.

خفّاش‌های متبسم

مفسر نورند

و خورشید

حقیقت تلخیست

که رخصت حضور نمیابد

کفتار‌های پیر

لاشخوری کرکسان جوان را تقبیح میکنند

و خود

جنازه ی پروانه هارا

در سفره به سور نشسته اند.

پروانه‌های رنگی‌،

زنبورن عسل بی‌ کندو،

و قناری‌های عاشق،

فردای باغ را روشن تر از امروز می‌بینند

و به گوشهای بریده جنگل

اعتنائی نمیکنند.

فریاد‌های خاموش

و خاموشی فریاد ها

عمق درد را دو چندان می‌کند

و اسبان یال بریده

عطشان بسوی افق

تاخت میزنند

و کبوتران

بر فراز سرشان بال میزنند

و صدای بالهاشان

چنان در دشت خاموش می‌پیچد

که گوشهای بریده ی جنگل هم آنرا میشنوند.

کبوتران بی‌ آغل،

زنبورن عسل بی‌ کندو،

پروانه‌های رنگی‌ِ بی‌ گًل،

اسبهای یال بریده و بی‌ سم

و قناری‌های عاشق،

با یک زبان سخن می‌گویند

بسیار گوش‌ها با این زبان غریبه اند.

فریاد‌های خاموش

و خاموشی فریاد ها

عمق درد را دو چندان می‌کند.

 

فروردین ۱۳۷۸

نظری وجود ندارد

نظر بدهید