آغاز زندگی

ابر مویه کنان بغضی شد وترکید
آسمان بر گوشه اش نوشت
پرواز شاخه از درخت
آغاز زندگیست
جنگل زرد از فکر رهایی جوانه زد
زمین با پیراهنی از شقایق وباران
در آفتاب سرخ رقصید
کوچه های پرواز پر از شعر وشعارو ترانه
نام گلها را
بر کتیبه ها نوشتند .

پرنده های فاتح

در تنفس سیاه شب
پچپچه های رویش جوانه ها
صدای زایش بارانی سیل آساست
عطر خیزش شکوفه ها
غروب رنج را کوچ می دهد
و بیرون از خلوت سکوت
با خیال پرواز پرنده های فاتح
آسمان را پر می کنند

دزدان دریایی
بادبادنی از عمامه های سیاه وسفید برافراشته اند
تا در بندر نجات لنگر بیاندازند
آنان به خیالشان که تاریخ با موج ها غرق می شود
و
تقویم صفحاتی برای نگارش اعداد است
57 58 60 62 67 78 88
فرعونیان نمی دانند که نام رمز بهار
پشت حصار
پیروزیست.

دشتی تا ارتفاع

در شهری بی پنجره که قافله ی قهر
در کوچه ها پرسه می زند
و فصل ها ثانیه های کهنه را تنفس می کنند
میان چشم های خیس باران
فواره های رقص حلق آویز می شوند
و
زمین بر بالین شب
واهمه هایش را اندازه می گیرد
به تو می پیوندم به تو ای همصدا
تا از خاطره آفتاب وگل حماسه بچینیم
شبانه های تنهایی تو
در سلولهای تورم تاول
ستارگان برفی را در خوابهای ملتهبم فرو می ریزد
زخم تو دشتی ست تا ارتفاع آفریدن
این خفتگان مومیایی
از غروب های مرده خواهند افتاد
زمان در دستان شناور ما منزل دارد.

ابتدای راه

من هنوز در ابتدای راهم
در ابتدای راه
و دست هایم در سرگردانی اشاره ایست
تا دست هایت را از سکوت پس بگیرد
و درلحظه های چرکین تنهایی من بپاشد

من هنوز در ابتدای راهم
در ابتدای راه
وپا هایم در انتهای دالان های سراسیمگی
به آواز بلند شب گوش می دهد
تا مگر دختر کولی روز
سرود خوانان در بگشاید
وگلویم پر از بغض سالخورده ی دلتنگی ها
شعر صمیمیت های بی پیرایه را بسراید
مگر که در تاریکی فاصله ها
به ظهور حجم غریب درد نرسیم

من هنوز در ابتدای راهم
در ابتدای راه
شاید که لالایی خواب بلند عشق را
هزار باره بشنوم
و
بیداری را به وسعت نورتکرار کنم.

نظری وجود ندارد

نظر بدهید