کانون نویسندگان ایران:  یاد ——— از رفتگان کانون؛ غفار حسینی

0
4
یاد
———
از رفتگان کانون؛ غفار حسینی
۲۴ سال پیش در چنین روزی مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، جان خروشان غفار حسینی؛ شاعر، نویسنده، منتقد، مترجم، مدرس دانشگاه و هموند دیرین کانون نویسندگان ایران را به یغما بردند.
غفار حسینی در سال ۱۳۱۳ در دهکده‌ای کوچک در لرستان و در خانواده‌ای کشاورز و تنگ‌دست دیده به جهان گشود. در آغاز نوجوانی دل از روستا برگرفت و برای یافتن روزگاری بهتر، رهسپار شهر الیگودرز شد و در آن دیار در تلاش ِ معاش به انواع مشاغل سخت و توان‌فرسا تن در داد و با تحمل همه‌ی دشواری‌های معیشتی در کنار کار، به اکابر رفت تا از سوادی اولیه بهره‌مند گردد.
وی در سن ۱۴سالگی راهی آبادان شد و در پالایشگاه معروف آن شهر به کار پرداخت. با پیوستن به سازمان جوانان حزب توده، میل به کسب دانش سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در او شعله‌ور گردید. چندی بعد کارگر روشنفکر و انگلیسی‌خوانده‌ در کنکور دانشگاه تهران شرکت و پس از قبولی در رشته‌ی ادبیات انگلیسی در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران نام‌نویسی کرد.
در سال ۱۳۴۵ پس از به پایان رساندن دوران دانشگاه، کار فرهنگی غفار حسینی آغاز می‌شود؛ شعر می‌گوید، نقد تئاتر و مقاله می‌نویسد و ترجمه می‌کند.
در سال ۱۳۴۸ فوق لیسانس خود را در رشته‌ی جامعه‌شناسی گرفته و درهمان‌ مقطع به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و همزمان نیز در دانشکده‌ی هنرهای زیبا به تدریس جامعه‌شناسی هنر می‌پردازد.
غفار حسینی در سال ۱۳۵۵ به‌قصد تحصیل در مقاطع علمی بالاتر رهسپار پاریس شد و سرانجام در سال ۱۳۶۰ از دانشگاه سوربون به دریافت درجه‌ی دکترا در رشته‌ی جامعه‌شناسی نائل گردید.
با پیروزی انقلاب، غفار به ایران بازگشت و به تدریس در دانشگاه‌های تهران مشغول شد اما دیری نگذشت که در جریان انقلاب فرهنگی او نیز چون بسیاری از استادان گرفتار پاکسازی‌های حکومتی شد و بالمآل دوباره به پاریس بازگشت و به فعالیت در کانون نویسندگان ایران در تبعید پرداخت. در میانه‌ی سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۰ به امور مورد پسند و پژوهشی خود اعم از سرایش شعر ، نوشتن مقاله و نقد ادبی و ترجمه‌ی آثاری چند از نویسندگان غربی مبادرت ورزید و نیز در همین سال‌ها در فرانسه یک روزنامه‌فروشی در حومه‌ی پاریس بر پا کرد.
در سال ۱۳۷۰ از نو به ایران بازگشت و به کار نوشتن و ترجمه‌ی کتاب پرداخت و با شاعران و نویسندگان دیگر در جلسات کانون نویسندگان شرکت جست. دوـ‌سه سال بعد برای دیدار با فرزندانش مانلی و مزدک چند هفته‌ای به پاریس رفت و درست ۲۶روز پس از بازگشتش به ایران، آن فاجعه‌ی جگرخراش رخ داد.
۲۰ آبان ‌۱۳۷۵ به آپارتمان کوچک او یورش بردند و جان روشنش را از جهان ربودند؛ غفار حسینی نیز چون بسیاری دیگر در پروژه‌ی قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای به قتل رسید.
در ابتدا پزشکی قانونی علت مرگ را سکته‌ی مغزی اعلام کرد اما کمیته‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران‌ – سوئد در گزارش خود مرگ غفار حسینی را ناشی از تزریق آمپول پتاسیم اعلام کرد.
لازم به ذکر است غفار حسینی یکی از امضاءکنندگان نامه‌ی ۱۳۴ نویسنده با عنوان “ما نویسنده‌ایم” بود که افزون بر داخل کشور در سطح بین‌المللی نیز بازتابی گسترده داشت.
غفار حسینی قبل از ماجرای اتوبوس نویسندگان در جلسه‌ی جمع مشورتی کانون نویسندگان به دیگر اعضا پیرامون خطرات این سفر هشدار داده بود. هوشنگ گلشیری درباره‌ی هوشیاری سیاسی غفّار در اوج سرکوب نویسندگان ایران و خصوصاً در توطئه‌ی سقوط اتوبوس نویسندگان به وسیله‌ی وزارت اطلاعات می‌نویسد: «در جلسات ما، غفّار حسینی معمولاً جملات حکیمانه می‌گفت و گاهی توی خال می‌زد. یک بار (در جریان سفر نویسندگان به ارمنستان) گفت: «همه‌تان را می اندازند توی درّه!!!».
فرج سرکوهی در مورد ماجرای این سفر، بعدها نوشت: «خبر را آقای ‌هاشمی (مهرداد عالیخانی)، در یک جلسه‌ی بازجویی به من داد و گفت “غفار را هم حذف کردیم”، شبی را به یاد آوردم که غفار در جلسه‌ی مشورتی کانون نویسندگان گزارش داد که او را در یکی از هتل‌های تهران، تحت فشار قرار داده‌اند و تهدید به مرگ کرده‌اند».
از مهم‌ترین فعالیت‌های فرهنگی غفار حسینی، پیشتازی و پی‌گیری او در طرح دیدگاه‌های نو در عرصه‌ی جامعه‌شناسی هنر و جامعه‌شناسی ادبیات است.
از جمله آثار و ترجمه‌های وی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: خون سفید شمشیر (مجموعه شعر)، هنر و جامعه (رژه باستید)، شمشیر شعله‌ور (پابلو نرودا)، تاریخ ترکان آسیای میانه (و. بارتولد)، پل ورلن (استفان فیلیپ)، ….
یادش زنده و نامش ماندگار باد.
Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen, Sonnenbrille, Bart und Nahaufnahme

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here